نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
:|
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦ : توسط : El


 
باید هر شب یه خط بنویسم یه جا...
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٩ : توسط : El

 

*هی تو سرم تکرار میشه "گتسبی به چراغ ِ سبز ایمان داشت..." و نمی تونم بفهمم این خوبه یا بد(؟!) وقتی تهش همیشه اون چیزی میشه که نباید....!

*قرمز هیچوقت رنگ مورد علاقه م نبوده . الان می خوامش اما. چون فکر می کنم چشمم بهش احتیاج داره الان... دلم یه پیرهن قرمز می خواد... یا یه ساعت با بند قرمز مثلن...

 


 
 
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٤ : توسط : El

من با سارا مخالفم! اونایی که از اینجا می رن حالشون خوب نمیشه... به نظرم میاد برعکسه... برای آدمایی که می نویسن(در هر سطحی) نوشتن مثل امیده... فک می کنم وقتی میای می نویسی که هنوز ته دلت امید داری که همه چی بهتر شه.... حتی اگه امیده اینقد کوچیک باشه که به چشمت نیاد و خودتم نبینیش!

وقتی نوشتنت ته می کشه که حالت بد باشه اونقدری که حتی حوصله ی نوشتن از بدحالیتو نداشته باشی... و البته دیگه به بهتر شدنتم امیدی نداشته باشه!