نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
که چی خب ... ؟!!!
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٦ : توسط : El

من قرار بود اینجا روزانه بنویسم ! که هی فکر نکنم "خب حالا این که دارم می نویسم یعنی چی اصلن ؟! که چی خب ؟ ... و اینها !" من قرار بود اینجا روزهام را بنویسم که نگه داشته باشمشان برای بعدها ... حالا ولی نمی دانم چه مرگم شده ! که هربار می آیم اینجا می گویم خب مثلن که چه ؟ و بعد بیخیال نوشتن می شوم ! که فکر می کنم روزهام معمولی تر و خالی تر از آنی هستند که بخواهم ثبتشان کنم ... که بترسم از فراموش کردنشان ... که اصلن این همه تکرار همان بهتر که برود از یاد آدم !

خلاصه اش اینکه :

هی گایز ! آیم سو تایرد !!!!