نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 

 

 

 

نگفتمت هر آنچه گفتی و نوشته ایم کَشک بود
نگفتمت نرو که رفتنت نتیجتآً اشک بود
نگفتمت تو هم به گورِ جدِ خلقِ گُشنه بخند
نگفتمت که حال کُن طبیعتا میانِ این همه جسد بگند

که خَر شو که کَر شو که کور شو ، دهان را ببند
    دهان را ببند
    دهان را ببند

ولی تو خر نمیشوی ولی تو کَر نمیشوی...
تو نبضُ حَلقِ خَلقِ هر ترانه ای
که بَر بـــار ، بَر دار، میشود ...

 

پی وَست ... ندارد .


برچسب‌ها:
+ تاريخ ۱۳٩۱/۳/۱٦ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ نويسنده El نظرات ()