نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
عِ شــــق می کنم با تو/ وقتی مچ ِ پاهاتو /غرق می کنی هر شب/ زیر توری دامن/.
ساعت ٢:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٠ : توسط : El

من به معشوق های دو دسته از آدم ها حسودیم میشود... آن ها که نوشتن می دانند _ شعر یا نثرش فرقی نمی کند ..._ و هم آنهایی که ترانه خواندن می دانند ...!

پی وست ِ مهم تر از متن (!) : الان اینها را گفتم چون دلم شدیدن می خواهد یک آقایی بود که  این آهنگه را تقدیم می کرد به من! اصلن هم مهم نیست که مدل خواندن این خواننده را دوست ندارم هیچ... یا اصلن آهنگ شاد دوست ندارم معمولن و بسیاری شواهد دیگر که باید اثبات کند این اهنگ نباید آهنگ خاصی برایم بشود... هست ولی .

من کیفیت ی که توی این آهنگ و شعرش هست را دلم می خواهد... درست الآآآن... همین طوری با همین لحن ِ کیف دار ِ سرخوشانه ی ِ سرمستآنه...!