نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
چه احمق بود خرسه که غارش را فروخته بود به ایران رادیاتور!!!
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٤ : توسط : El

 

اینکه آدم همه روزش را یک کاری داشته باشد ... توی دنیایی که اینجا نیست... که واقعی ست... تازه فکرش هم کلی مشغول و گرفتار باشد  و هیچ وقت نکند بیاید با دل ِ راحت برسد به وبلاگش و دوست هاش زیادتر از آنی که باید از من و توانایی هام دور است... این است که احساس می کنم دچار  یکی از آن خستگی های هزار ساله شده ام ... دلم می خواهد برگردم توی غارم و فکر کنم دنیا درست به اندازه همین چهار دیواری خودم است. نه حتی یک سانتیمتر بیشتر!

 

*یادتونه؟ اون تبلیغه بودا! که یکی می پرسید عمو یادگار خوابی یا بیدار؟ عمو یادگار که یه خرس قطبی بود جواب می داد " این روزا با ایران رادیاتور کی میره تو غار!" اونوخ من این روزا نمی دونم چرا هی یاد خرس می افتم و فک می کنم چقد خر  بوده! :|