نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
. . . همچنان حالم خوب نیست ! احساس می کنم شکست خورده ام ، در زمان ُ در عرض !*
ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۱ : توسط : El

 

احساس دختری را دارم که با مردش خوابیده ... با باور این که مردش عاشقش است... و بعد تهش مرد دست به جیب شده که پول تنش را حساب کند!!! احساس می کنم فروخته شدم به پول و خارج و فلان... احساس مزخرف ِ مورد خیانت واقع شدن دارم.
خب من دو سال باورم شده بود که همه ی زندگی ِ پسره هستم. که بارها گفته بود پول و کار و زندگی ساختن را برای من می خواهد فقط... که اگر من نباشم اینها هیچ به دردش نمی خورد. اما خب ... می بینم که دروغ بوده. فهمیدنش هم استعداد خاصی لازم ندارد!! همین که بهش گفتم "اگه تصمیمت رفتنه من تمومش می کنم" و اینطور که از مسج های دیروزش پیداست تصمیمش همچنان رفتن است خب نشان می دهد که من احمق بوده ام...!! استدلالش هم این است که اگر اینجا بماند و چند سال هم که تلاش کند باز نمی تواند یک زندگی معمولی هم برایم روبراه کند وتهش من را از دست می دهد... به نظرم خیلی فرق می کند. یعنی فرض کنیم اینجا 10 درصد بیشتر شانس نداشته باشد! اما اگر برود این مقدار به صفر تقلیل پیدا می کند. و خب اینکه پسره به جای تلاش شرافتمندانه برای آن 10تا ... ترجیح داده صفر را انتخاب کند و به جاش زندگی خودش را بسازد از دید من راه حل بی شرفانه ی مشکلمان است. قبلترها من عاشق کسی بودم که بارها بهم گفته بود 10درصد شانس با هم بودن داریم. و خب من برای این 10تا زندگیم را گذاشته بودم وسط. حتی یادم هست آن وقت ها ناامید که می شدم ویو که می خواست مثلن دلداریم بدهد می گفت مردم با ده درصد می رن اتاق عمل زنده بر می گردن!:ی
نمی دانم! شاید پسره فکر می کند من خر می شوم و 4سال می مانم لابد!!! بعید هم نیست اینطور فکری داشته باشد! چون من علی رغم تمام خودپسندی هام و اینکه خودم را بهتر از پسره می دانم و کلی هم موجود لوس و دستور بده ای هستم... خر خوبی هم هستم. این را با اطمینان می گویم. واقعن بین دخترهای دور و برم هرگززززز خری مثل خودم ندیده ام. هرررررکاری که بر بیاید ازم انجام می دهم توی رابطه ای که دوستش داشته باشم و با خیلی چیزها هم می سازم و یک طوری که به ضررم تمام شود حتی همیشه راست می گویم و هیچ چیز را قایم نمی کنم.... و به طرز خارق العاده ای امکان ندارد طرفم یک لحظه شک کند که ممکن است بهش خیانت کنم. برای پسره هم تا جایی که برمی آمده ازم گذاشته ام. انی وی پسره لابد به نکته ی تستی قضیه توجه نکرده!! من برای رابطه ام هرکاری که ازم برمی آید می کنم. به عبارتی کاری که پتانسیلش را داشته باشم. و اساساٌ یک خردادی ِ بی ثبات تنوع طلب هیچ رقمه نمی تواند 4سال عمرش را پای کسی هدر بدهد که نزدیکش نیست. البته اینکه هیچ آدم عاقلی هم این کار را نمی کند حسابش جدا! مثلن توی بیست سالگیم شاید برای چنین چیزی تلاش می کردم لااقل. اما توی این سن پتانسیل تلاش کردن را هم ندارم حتی. فکر کنید که تازه تابستان آینده می خواهد برود! از بعدش من باید 3-4سال منتطر بمانم!!! البته که می توانستم انتخاب کنم این یک سال را باز هم با هم بمانیم. اما من آدمی نیستم که این انتخابم باشد. ترجیح می دهم به جای شمارش معکوس یک ساله و هی غصه خوردن ِ تدریجی...همین حالا بی شمردن تمامش کنم.
این را هم بگویم و بروم! می دانید بدترین قسمت قضیه کجاس!؟؟ این که پسره یک جوری بازی می کند و حرف می زند که اینطور به نظر بیاید که منم که دارم تمامش می کنم! کاش حداقل آن قدری مرد بود که قبول کند دارد بی شرفی می کند و همه ی عاشقانه های این دوسالش ادعا بوده... نمی گویم دوستم نداشته. داشته. اما نه آن قدر و آن طوری که ادعاش را داشته...

 

*پناهی