نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
اولین باره !
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢ : توسط : El


باید بنویسم. چیزی که می دونم در حد همین "باید بنویسم"ه. نه که الان فهمیده باشم! خیلی روزه که می دونمش. ولی نمی تونم بنویسم. نه که ننوشته باشم! خیلی بار نوشتم. اما بعد که خوندمش دیدم کلمه هام مضمون ِ نوشته امو چیپ و بی ارزش کرده. خب؟ خب از نوشتنش دست شستم! و این برای منی که همیشه مطمئن بودم حزین نویسی رو بهتر از هر نوشتنی بلدم.... برای منی که همیشه دردامو کلمه کردم... بزرگتریناشو حتی... برای من این رقت انگیزترین جای ممکنه!  
الان نکته اینه که چی شد که رسیدم به جایی که اونقدر همه چی رقت انگیز و خالی بشه که من کلمه براش پیدا نکنم؟؟؟!