نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
İçimde bir şey acıyor ...............
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱۳ : توسط : El

 

من آدم بدبختی هستم که برای احساس خوشبختیم هم حتی می تونم دستمال دستمال اشک بریزم...! من آدم بدبختی هستم که فقط به خاطر بابا و سیس و پسره خوشبخته... و چون خداها اساساً موجودات خبیثی هستند که خوشبختی های آدمارو می گیرن از همین قدر خوشبخت بودنِ لابلای بدبختی هاش می ترسه و گریه می کنه!

 

موسیقی متن :

http://s3.picofile.com/file/7488826448/Yerine_Sevemem.mp3.html

موزیک متن یه سریالیه که با مامانم می دیدم... یکشنبه ها... از تموم ِ اون همه یکشنبه من فقط یکیش یادمه! برف می بارید... حاضر میشدیم که بریم مهمونی! مامانم خوشگل شده بود... برف خوشگل می بارید و من ؟ من خوشبخت بودم... 

پیوست : ایضاً آدم بدبختی هستم که خودشو نمی تونه ببخشه... چون بابام واسم همه کاری کرده و من هیـــــــــــــــچ کاری نکردم که خوشحالش کنه...