نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
آسان نگردد ...
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢٦ : توسط : El

 

حالم نمی آید که بیایم اینجا و از حالم بنویسم...  همین قدر می نویسم که روزهاست بی وقفه دارم می شنوم "ای دل سزاواری که دائم مبتلایی...." و فکر می کنم این همه را سزاوار بودم/هستم واقعن؟؟؟ که شاید اصلن این همه که سرگردانم از سر سرگردانی ِ دلی ست که هیچ وقت بند ِ جایی نشد... که آواره گی می داند فقط ... و عصیان ....

 

پی وست : http://s1.picofile.com/file/7499674622/03_Rosva.mp3.html