نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
...Dokunma Bana
ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٦ : توسط : El

 

هی گریه کردم/می کنم. نوشتم . پاک کردم. نوشتم. پاک کردم. دیدم به اندازه ی گریه م کلمه ندارم... دیدم حتی نمی تونم بیام و تعریف کنم که چقد اشتباهم... که چقد اینجا از چیزایی نوشتم که نبود/نیست... از خودم.. خودمم خودم نیست... که باید برم. برم؟ آره . برم. همین. همین "برم" همه شه...

 

 

پی وست: من این دختره ی تو عکسو می شناسم... این نگاه خیس و درمونده رو... این مدلی که دستشو گرفته جلوی دهنش... من این دختره رو هزار بار تو آینه دیدم!

پی وست تر :

http://s1.picofile.com/file/7512292896/Ferhat_Gocer_Dokunma_Bana.mp3.html