نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
آهنگه از هر پستی که بشه نوشت بزرگتره...
ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٠ : توسط : El

 

دقیقن همین جاش دلمو ریش می کنه :


...بتاب سردم زمستونم
منو مثل همون روزا با آغوشت بپوشونم...

یه جایی توی قلبت هست که روزی خونه ی من بود....
به این زودی نگو دیره به این زودی نگو بدرود..............

 

 

آهنگه باید پیوست ِ یه پست ِ غمگین می شد... پستم از مامانم بود و آرزوم... همون دوتا آرزوم که مال مامانم بود... که فقط دوتا کار از همه ی دنیا بلد بودم که وقتی بزرگ شدم باهاش خوشحالش کنم... که دیگه هرچقدم که بزرگ بشم فایده نداره... و پستم از پسره بود... ننوشتمش اما .