نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
من بی سلاح و تو قد ِ یه لشکری...........
ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٤ : توسط : El

اینو به معرفی ِ شیوا پیدا کردم... چن روزه دارم می شنومش... بی که به حال ِ من ربطی داشته باشه دوستش دارم... متن شعر و غم ِ توو صدای دختره رو دوست دارم... ضمن اینکه یه جایی هست که به طرز عجیبی دلم می خواد به کسی تقدیم کنم که نمی دونم هست حتی یا نه!... تا حالا هیچ وقت دلم نخواسته بود بهش آهنگی تقدیم کنم... ولی بی که بخوام به اینجا که می رسه اون میاد تو ذهنم... اون یعنی خدا! اوهوم خدا... هیچ آهنگی بهتر و کامل تر از چند خط  نمی تونه مال خدا باشه...


از درد مُردنم دست خودم نبود
من بی سلاح و تو ، قد ِ یه لشکری

من غرق خاکم و ، تو غرق خونِ من
با بی تفاوتی هر روز بهتری ... !

من حرص می خورم
من بغض می کُشم
از این عدالت و از این برابری ... !

 

اینا فقط مال ِ اونه... که اگه باشه نشسته به زجر دادن آدما... به زجر دادن بچه ها... به سوختن... کشتن... به درد... هیچکس کاری از دستش بر نمیاد چون هیچی نداریم تو دستمون و اون........ اون؟ اون قد یه لشکره...!! من اگه به جاش بودم از شرمندگی چراغ دنیا رو خاموش می کردم و لیوان ِ بعدی رو قرص های حل شده در سم(!) انتخاب می کردم و می رفتم بخوابم...!!

 

+http://s2.picofile.com/file/7584913010/Shadi_Amini_Takhtekhab_128_.mp3.html