نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
خب از اونوقتاس که آدم ذوق می کنه که خودشه نه کس ِ دیگه!!
ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱۸ : توسط : El

 

الـــ (الهه): دوست دارم بهش بگم الـ چون الـ میشه اولین حرف اسم خودم، سپید، ابر، پـــَر، مهر مادرانه، کودکان، پسره، سارا، احساسات ناب، فرانسه، ماگ، عشق، توانا در درک دیگران

 

 

پی.اس. من ژولی رو خیلی قبول دارم. یه جورایی حتی بیشتر از همه ی آدمای اینجا! به نظرم یه جور خاصی باشخصیت و فهمیده و خانوم و صبوره... و مهم تر اینکه قشنگ حرف می زنه و تحلیل می کنه... جوری که من کامنتاشو تو وبلاگای دیگه هم می خونم حتی... خب اینجا و الان اصلن هدفم این نیست که از ژولی تعریف کنم یا بگم چقد دوسش دارم که اگه این هدفم باشه باید یه پست خیلی بلند بنگارم! الان فقط می خوام بگم وقتی آدمی که خیلی قبولش داری چن تا کلمه در موردت می نویسه که به دلت می شینه خیلی حس خوب ِ کیف داریه ... یه جوری که خودت از خودت خوشت میاد... مرسی ژولی :*بغل