نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
!!!Ağla şimdi istiyorsan mutluluktan
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٥ : توسط : El

 

یک وقتی از آن سال های بد... می شنیدم که زنی با موهای سرخ و پوست سپید توی یک گستره ی بیابان وار و بلند ، می خواند ...

Gözyaşınla bir acı bitiyor sonunda
Ağla şimdi istiyorsan mutluluktan

پیش خودم وسط گریه هام فکر می کردم که اوهوم... یک روز با این گریه ها تلخی گم می شود... که یک روز با همین لحن زن به خودم می گویم که حالا اگر می خواهی از خوشبختی گریه کن!... بعدها این آهنگه از یادم رفت... و این جمله ها فراموشم شد. امروز وسط وحشتناک ترین سرماخوردگی ِ عمرم آهنگ را بعد از چند سال شنیدم... لرزم آمد. دیدم نشد... نشد هیچ وقت که از خوشبختی گریه کنم...! و خب می دانم که نمی شود هم...

 

پی.اس. آهنگ را پیوستش نمی کنم چون حالم بد است و حوصله اش را ندارم و جز خودم کسی آهنگ ترکی دوست ندارد! به جایش عکس ِ زن را پیوستش می کنم...

 

 

بعدتر نوشت :

http://s2.picofile.com/file/7635529137/Meyra_Cemil_Demirbakan_Agladin_Ya.mp3.html