نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 

 

 

دیشب داشتم عکسای مسافرت تابستونمون رو نگاه می کردم... بعد همزمان این آهنگه رو هم می شنیدم... یهو رسیدم به این عکس! تو هواپیما که داشتم از سر بیکاری مجله جات مسخره شون رو ورق می زدم از این شعر خوشم اومده بود و ازش عکس گرفته بودم... چند باری تو دلم شعره رو خوندم... آهنگه رسیده بود به اینجاش که "تو مثل من زمستونی نداری..." بعد اشکام ریختن... همینجوری بی هوا ریختن...


برچسب‌ها:
+ تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/۱٩ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ نويسنده El نظرات ()