نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
نگرانت میشم......
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٥ : توسط : El

 

با پسره قهر بودم... خیلی قهر. یعنی که یه عالم عصبانی بودم و داد و بیداد و فحش و همه چی.... بعد گوشیمم خاموش کرده بودم چون می دونستم از این کار بدش میاد! تصمیم داشتم واسه اولین بار 3 روز تا یه هفته بذارم خاموش بمونه اینقد که عصبانی بودم... بعد قرار بود امروز غروب یه چیزی واسم ایمیل کنه که خیلی واجب بود... نکرده بود. گوشیمو روشن کردم زنگ زدم بهش با یکی از عصبانی ترین لحنام  که چرا برام اون ایمیلو نفرستادی و زود باش همین الان بفرست! بعدم مسج فرستادم که حالم ازت بهم می خوره و من اینهمه عصبانیم و حرص می خوردم اما تو اصلن عصبانی و ناراحت نمیشی و عین خیالتم نیس... خب پسره اینجوریه که من هرکاری کنم و هرچقد داد بزنم و فحش بدم اصلن عصبانی نمیشه و ساکت می مونه...بعد منم بیشتر عصبانی میشم چون فک می کنم حتی حرفام اونقدری واسش مهم نیس که بخواد واکنش نشون بده! جواب داد : چون هرچقد داد و بیداد کنی و عصبانی باشی من می دونم که یه ذره بیشتر نیستی... اون روز ازم پرسیدی کجای آهنگ ِ ابی رو دوست داری؟ نگرانت میشم... نازکی رنجوری... توی ظاهر اما یاغی و مغروری...

بعد من گریه م گرفت... خیلی گریه م گرفت. یکی از بازیایی که با خودم می کنم اینه که وقتی یه آهنگی رو دوس دارم به خودم می گم کجاش تورو یاد الهه می ندازه؟... بعد از این آهنگ همین خطش بود که منو یاد خودم انداخته بود... قهرم تموم شد همونجا... البته که بهش گفتم من خیلی هم قوی ام و اصلن یه ذره و کوچولو نیستم... اما خب خودم می دونم هستم. بعد جز پسره کسی حتی حدسم نمی تونه بزنه من چقد برعکس ظاهرمم... که حتی شده بهم بگن خشن به نظر میام... که من کنار هرکسی قرار بگیرم اون آدم  به نظر ِ بقیه مظلوم ِ رابطه میاد... مثلن پسره... یا تو خونه داداشم... این وسط فقط پسره س که می دونه پشت بلندترین داد و بیدادای دنیا، منم که زورم خیلی کمه و می ترسم... از همه چی می ترسم...........

 

+ پیوستش شاید این پستمه که همون قدر که دوسش دارم ازش می ترسم و بدم میاد... چون همیشه دلم خواسته نترسم و قوی باشم و از همه ی خواستنم فقط ظاهرسازیشو بلد شدم....!