نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
آخه چرا آدم اینقدر باید بیچاره باشه که از کمتر غمگین بودنشم وحشت کنه؟:((
ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱۳ : توسط : El

 

من جدیدن هرچی می خرم با اینکه مطابق با سلیقه ی همیشگیمه سیس میگه اه اینا رو که همه می پوشن و توام داری مث دخترای دیگه خز میشی و فقط یه مو مش کردن و یه ابروی کلفت مدادی کم داری و هی منو حرص میده با این حرفاش!! بعد امروز به طرز غیرعادی و مشکوکی از همیشه کمتر غمگینم... یعنی دعوا گرفتم/خسته شدم/کلافه شدم... باز ولی خیلی از حد معمول کمتره میزان غمگینیم... یعنی یه جوری خوبی ایمان دارم پریسا حالش خوبه خوب میشه و حقشو از خوشبختی از همه ی دنیا می گیره... ایمان دارم علی ِ کوچولو ی نازم خوب میشه واسه خاطر دل مامانشم که شده...اونوخ پسره رو خیلی دوس دارم... عاشقشم حتی... سیس و دوس دارم... با بابا هم فقط دو بار دعوام شد امروز:ی... خلاصه به شدت واسه خودم نگرانم... یعنی هرآن می ترسم دنیا منفجر شه...!! یعنی یه طوری که از سر شب هی نشستم دارم تو دلم آرزو یا به عبارت دقیق تر التماس می کنم که پسره و سیس و بابام همیشه پیشم بمونن و هیچ اتفاق بدی نیفته...:( بعد سیس اذیتم می کنه میگه نگران نباش! همه اینا علائم الکی خوش شدن و خز شدنه!:ی چن روزه دیگه میای بهم می گی عجیجم و عجقم! تو فی/س/ب/و/کم روزی صدتا عکس خز با ژستای رویایی یا عکس از چشم خط چشم کشیده  یا از لبای غنچه ت میذاری مث الهام و آزاده(این دوتا نماد خزی هستن برای ما:ی)!

خلاصه درجریان باشید که یا دنیا رو به انفجاره یا ممکنه دو روز دیگه من شایسته ی  آهنگ ِ تو حل/قم ِ شا/هین بشم!:ی