نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
به مخاطب خاص ... !
ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٩ : توسط : El


توی وبلاگ قبلیم آدرس اینجا را گذاشتم . با پست ِ رمز دار .  یک سری از آنهایی که رمز می خواستند را می شناختم . دوست هام بودند . البته "دوست" برای من تعریف دارد . همین طوری به هرکسی که از راه برسد نمی گویم دوست . حتی "رفیق" هم تعریف ِ دیگری دارد . و البته که بزرگ ترین قسمت تعریفشان "راست بودن"ست ...
به آن عده ای که نمی شناختم هم رمز دادم . خب قبل ترها فکر می کردم باید فکر کنم همه راست می گویند مگر اینکه خلافش ثابت بشود . حالا دیگر فکرم این نیست . اما هنوز هم گاهی به عادت همان دخترک ساده ی قدیم فکر می کنم که باید اعتماد کرد ...
که آدم ها حرمت نگه داشتن می دانند ... و و و ...
خلاصه اش اینکه آمده ام بگویم اشتباه کردم . آدم ها اعتماد می دزدند ... آدم ها از دوست بودن حتی راست بودنش را بلد نیستند ...
آدم ها خودشان را پشت اسم ها و ایمیل های مجازی قایم می کنند که تجاوز کنند به حریم ها ... آدم ها فکر نمی کنند توی دنیا مجازی خیلی چیزها مثل آی پی های هستنند که لو بدهند تصویر آدم ها را ...!!  آدم ها حتی یادشان می رود که یک وقتی رفیق کسی بوده اند ؛ گیرم چند روز حتی ... که رفاقت ارزش دارد ...
هیچ چیز توی این دنیا بیشتر از اینکه کسی به اعتمادم خائن باشد به تهوع نمی آوردم .
هرکسی مجاز است اینجا را بخواند ... گیرم که راست نباشد حتی ... خب این خاصیت وبلاگ هاست . اما اینکه کسی با هویت دروغ آدرس اینجا را بدزدد از من آزرده ام می کند ... چون یادم می آورد "همه به اندازه ی دروغ حقیرند ... مگر اینکه خلافش ثابت شود ... ! "

بعد نوشت : منظورم که همه نیست دوست ها ! نوشته ام که به مخاطب خاص ! فکر کنید کدامتان یک وقتی دلش خواسته اسمش را شبیه "دایره" بنویسد ! اگر دلتان نخواسته پس شما مخاطب خاصم نیستید ! :)