نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
?Nerden Bileceksiniz
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٩ : توسط : El

 

اومدم بنویسم دارم گریه می کنم چون تو اون دفعاتی که تلاش کردم شنا یاد نگرفتم و الان گیر دادم که یاد بگیرم اما برنامه کلاسا و باشگاهم طوریه که نمی تونم و منم وقتی یه چیزی میفته تو سرم تا انجامش ندم خلاص نمی شم واسه همین نمی تونم بمون منتظر یه فرصت مناسب! بعد فک کردم همه می گن چه مسخره خب! یه دختره داره گریه می کنه چون شنا بلد نیس! گفتم خب بیام توضیح بدم دقیق تر... بعد دیدم خستمه. خب توضیح بدم که چی؟ بگم از چی زجرمه و شنا الان مثلن دقیقن مفهومش شنا نیس واسم و چی میگذره تو زندگیم که چی؟ که چهار نفر بیان با من همدردی کنن ؟ یا 4نفر که هیچی از من نمی دونن بیان نصیحت کنن ؟ بعد اگه بخوام به نصیحتا جوابی بدم  و یه چیزایی در مورد زندگیم بگم اون وقت ممکنه چهار نفرم پیدا بشن طبق معمول ِ آدما وقتی که کم میارن  پای خدا و اینا رو وسط بکشن و آویزون خرافات بشن... خب همه اینا که چی؟ اینجا کاربردشو از دست داده... فک کنم برام خوب بود اون مدتی که نت نداشتم. اینجا رو دوس ندارم دیگه. یعنی دوس دارم. اما لازمم نیس.از سال 85 تا الان که وبلاگ دارم اولین باره که این حسو دارم بهش. لزوم و اضطرارشو برامو از دست داده. یه جوری واسم بی اهمیت شده دیگه... جوری کهمی تونم پرتش کنم پشت سرم و بکنم برم... فک می کنم اصلن یه جای جدید تو زندگیمم الان... جایی که دارم تنهاییمو "انتخاب" می کنم... دیگه از پسره نزدیک تر نیس که بهم! خب تنها کسیه که همه چیو از من و زندگیم می دونه... همیشه فک می کردم اگه به یکی همه چیو بگم شکل تنهاییم عوض میشه... اما اشتباه می کردم. مطمئنم ازاینقدری که به پسره نزدیکم بیشتر نمیشه به کسی نزدیک شد. اما من باز تنها بودن و ترجیح میدم. این بی فکرترین پستیه که تو زندگیم نوشتم... شاید بهتر بود اصلن نمی نوشتم و جاش فقط آهنگی که دارم می شنوم و میذاشتم....

 

http://s4.picofile.com/file/7756982040/Ahmet_Kaya_Nerden_bileceksiniz.mp3.html