نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 

 

غم همه ی عالم را تو سینه ی من جا داده بودند، به جای هوا انگار سرب می بلعیدم، گفتم: "نمی دانم چرا یکهو دلم گرفت." و مگر نمی شود آدم در کودکی یاد سال های بعد بیفتد؟

 

سالِ بلوا / عباس معروفی


برچسب‌ها: از کتابام ، بلکه هم از ستاره هام!
+ تاريخ ۱۳٩٢/٢/٢٠ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ نويسنده El نظرات ()