نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 


راستش را بخواهی سر ما کلاه گذاشتن.آن بالا،همانجا که هیچ کس نیست یک نفر هست که به ریش ما می خنده.تو گربه ی چه شایر* رو دیدی؟من ندیدم.اما بچه که بودم برام تعریف کردن.یک ادای خنده هست اما خنده ای پشتش نیست.آن بالا هم همین طور.یک خنده هست،همش تمسخر اما پشتش کسی نیست.


*cheshireگربه ایست در قصه ها که خندان به نظر میرسد.


خداحافظ گاری کوپر/رومن گاری/ترجمه ی سروش حبیبی


برچسب‌ها: از کتابام ، بلکه هم از ستاره هام!
+ تاريخ ۱۳٩٢/٢/٢٩ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ نويسنده El نظرات ()