نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
احساس می کنم شکست خورده ام، در زمان ُ در عرض! از که؟ صحبتِ کس نیست....
ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٦ : توسط : El

 

من حالم خوب بود. اصلن قالب این دختره یعنی حالم خوبه. بود یعنی. حالا دلیلش مال چی بود مهم نیس... واسه کوله سفید ِ گل ِ صورتی دارم بود که می تونم باهاش برم باشگاه و استخر و ذوق کنم... یا پاستل گچیام که پسره واسم کادو تولد خریده بود... یا گوشواره هام که کادوی بابامه و بهم حس خوشگلی می دن... یا نه اصلن خود تولدم که می خواستم واسه یه بارم که شده دوسش داشته باشم و فک کنم می تونم تا تولد بعدیم زندگیمو بهتر کنم... و این که واسه اولین بار تصمیمو جدی گرفته بودم که گور بابای ارشد و معیارای تخ*می بقیه... من می چسبم به کلاس نقاشیمو و جلساتشو بیشتر می کنم و تو نقاشی عالی میشم تا سال دیگه تولدم... خب الان آخرین چیزی که می تونستم انتظارشو داشته باشم این بود که معلم نقاشیم بگه می خواد آموزشگاهو تعطیل کنه بره تهران چون نمی صرفه و اینا... اونم در شرایطی که تو این شهر مسخره جز این آموزشگاه بقیه همه از این استادای عهد دقیانوسن که ول کردن نقاشی شرف داره به رفتن پیششون.... این به نظرم فقط می تونست از اون کادوهایی باشه که در شان شرافت خداس که واسه روز تولد آدم رو کنه!! یعنی اصولن من هربار خوشحالیو امتحان کنم یکی از اینا رو می کنه... ولی خب چون خیلی مناعت طبع داره واسه تولدم خواست سورپرایزم کنه دیگه...!! وای یعنی موندم چرا از من نمی کشه بیرون!! خب اینجاست که دیگه obviously به قول سارا "زندگی چیزی نیست که متعلق به همه باشد..." و اینکه سارا میشه بگی چن بار دیگه 12 تا بچه مون بمیرن و ما صب پا شیم دوباره یه جین بچه تازه بسازیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

*عنوان از پناهی ه....

*موسیقی متنش بی تردید اینه.... پیوست ِ موسیقیشم گریه س در ضمن! که من چنان دچار شوکم که بغضم گیر کرده تو گلوم نمیاد!

http://s1.picofile.com/file/7780674943/TRACK05.mp3.html