نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
بگو از ما که به زندگی دچاریم/لحظه ها رو می کشیم نمی شماریم.....
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۸ : توسط : El

 

خب پر واضحه که روز تولدم روز من نبود. از دعوای صبم با پسره فاکتور می گیرم چون طفلکم واسه خوشحالیم رفته بود اون مانتو خوشگل مشکی صورتیه رو که اون دفعه پشت ویترین دیده بودم و گفته بودم "چه قشنگه این ولی پول ندارم بخرم" واسم خریده بود با اینکه قبلش کادو داده بود بهم یه بار... در واقع دو بار داده بود! از اون برنامه ای که کنسل شد و قضیه ارشدی که باز چماق شد امشب تو سرم هم فاکتور می گیرم... نمی دونم من چه گناهی کردم که باهوش بودمو به نظر بقیه باید ادامه تحصیل می دادم.... انی وی از این ولی نمی تونم بگذرم که الان باز طبق معمول سر یه گیر بیخود بابام هرچی خواست گفت تا بالاخره گریه م آورد. ابی هی داره می خونه و من اشکم میاد و فک می کنم چه واسه منه این... الان پررنگ ترین چیزی که در مورد خودم می دونم اینه که با پسره ازدواج می کنم و از ایران می رم. نوشتم که یادم بمونه. انتظار ندارم بیرون از اینجا چیز خوبی منتظرم باشه... شاید اصلن پشیمون بشم... بدبخت تر بشم... شاید بدبختی چسبیده به آستین کتم... انی وی به خودم مدیونم که برم... اگه می خوام بدبخت بشم بذار لااقل همه راه ها رو امتحان کرده باشم... تا الان که هیچ راهی جواب نداده. خب این آخرین راهم امتحان می کنم... بعدش اگه بدبخت تر شدم اونوقت فک می کنم همه ی راه ها رو رفتم و می شینم خیلی شیک و خانم طور و منطقیآنه یه راهی واسه خودکشی پیدا می کنم... الان ولی نه وقتمو واسه ارشد میذارم چن سال... نه به حرف بقیه توجهی می کنم که می گن اگه بری پشیمون میشی... فقط تو اولین فرصتی که پیش بیاد میرم... می ریم یعنی... کاش پول اون امتحانای پسره جور شه و امتحانا رو قبول شه...  الان تنها امیدم اون امتحاناس... ما باید بریم. بولد شده باید بریم.

پی. اس. لینک دانلودش تو سه تا پست قبل هست!

تو که دستت به نوشتن آشناست
دلت از جنس دل خسته ی ماست
دل دریا رو نوشتی ،‌ همه دنیا رو نوشتی ،‌ دل ما رو بنویس
بنویس هر چه که ما رو به سر اومد
بد قصه ها گذشت و بدتر اومد
بگو از ما که به زندگی دچاریم
لحظه ها رو می کشیم نمی شماریم
بنویس از ما که در حال فراریم
توی این پاییز بد فکر
بهاریم
دل دریا رو نوشتی ،‌همه دنیا رونوشتی ،‌ دل ما رو بنویس
دست من خسته شد از بس که نوشتم
پای من آبله زد بس که دویدم
تو اگر رسیده ای ما رو خبر کن
چرا اونجا که تویی من نرسیدم
تو که از شکنجه زار شب گذشتی
از غبار بی سوارشب گذشتی
تو که عشقو با نگاه تازه دیدی بادبان به سینه ی دریا کشیدی
دل دریا رو نوشتی ، همه دنیا رو نوشتی ،‌ دل ما رو بنویس
بنویس از ما که عشقو نشناختیم
حرف خالی زدیم و قافیه باختیم
بگو از ما که تو خونمون غریبیم
لحظه لحظه در فرار و فریبیم
بگو از ما که به زندگی دچاریم لحظه ها رو می کشیم نمی شماریم.....