نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
بیا بریم اونجا که شباش بوی تو باشه تو هواش...
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٩ : توسط : El

من عاشق "قبله" ی ابی هستم. بعد یعنی خیلیا! الان که مهسا گفت دیدم ا ِ دو سه ماهی هست نشنیدمش. بعد رفتم گوش کردم بش. بعد بغض کردم... آخه اینکه غمگین نیس!! وای خدا یعنی من چرا اینقد گریه ای شدم!؟ یعنی واسه هرچیزی گریه م میاد! چرا به پسره می گم حس می کنم آدم ِ اشتباهی تو زندگیمه با اینکه دوسش دارم و می گم شک دارم که باهاش ازدواج کنم بعدن ازش طلاق نگیرم و بلاه بلاه بلاه... و بعدش ولی دلم براش تنگ شده الانو گریه مه... اصلن وبلاگ آدم یه وقتا نباید خواننده داشته باشه! آدم باید کرکره وبلاگشو بکشه پایین بی که جلو چشم بقیه معذب شه همین جوری ننه من غریبم بازی در بیاره و گریه کنه...