نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
به پاسداشتِ کلکسیون نوبلت ها...کافی میکس های داغ...واستخوان هایی که درد می کنند
ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٩ : توسط : El

 

"  مری عزیز ,
در ضمیمه ی نامه برات کلکسیون کامل نوبلت ها رو فرستادم . به عنوان یه نشونه که تو رو بخشیدم . تو رو به این خاطر میبخشم چون کامل نیستی .تو هم ناکاملی ! مثل من ! تمام انسان ها ناکامل هستند .
وقتی جوون بودم دوست داشتم هر کس دیگه ای باشم جز خودم . دکتر هازلهاف گفت اگه توی جزیره وسط دریا بودم مجبور میشدم به همنشینی با خودم عادت کنم . فقط خودم و نارگیل ها !
اون گفت باید با خودم کنار بیام . با تمام عیب و نقص ها . ما خودمون نیستیم که عیب و نقص رو انتخاب میکنیم . اونا بخشی از وجود ما هستن و باید باهاشون کنار بیایم .
اگرچه میتونیم دوستامونو انتخاب کنیم . و من خوشحالم که تو رو انتخاب کردم ...
دکتر هازلهاف یه چیز دیگه هم میگه . اینکه زندگی هرکس مث یه راه بی انتهاست ... بعضی هاشون صاف و آسفالت شده هستن و بعضی شون مث مال من , پر از شکاف و پوست موز و ته سیگارن ! راه تو هم احتمالا مث راه منه ! البته با شکافهای کمتر .
امیدوارم یه روزی راه ما به همدیگه برسه ... و بتونیم با هم یه شیر ِ غلیظ ِ شیرین بخوریم ! ...

تو بهترین دوست منی
تو تنها دوست منی

دوست نامه نویس تو در آمریکا
مکس  جری  هارویتز  "