نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
تازه چن تا مورد دیگه هم بود که حوصله نکردم بنویسمشون!
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱۱ : توسط : El

 

یک/ "زمانی که یک اثر هنری بودم" رو دوس نداشتم. در عین اینکه ماجرا و ایده ی جالبی داشت به نظرم بیش از حد حالت شعاری داشت. از نظر من یه جورایی توی دسته ی کتابای آخ*وندی قرار می گرفت! مث کتابای پائولو کوئلیو. خب حالا که اسمشو بردم بذارین بگم که این بشر حال منو بد می کنه. اگه تو ایران زندگی می کرد آخ*وند می شد به قطع و یقین! اینی که گفتم به این معنا نیس که نویسنده ی بدیه . حتی جمله های قشنگ و تاثیر گذارم توی کتاباش زیاده... اما کلن مدلش عین آخ*ونداس. یعنی بی که ذره ای ظرافت به خرج بده و کاملن مستقیم سعی می کنه ملتو به راه راست هدایت کنه و فضا رو معنوی کنه! مثلن رومن گاری/هاینریش بل/موراکامی/ یا آلبا دسس پدس که من خیلی دوسش دارم و...(دیگه باقی دوستانو نام نمی برم چون ممکنه از قلم بندازم کسیو ناراحت شن:ی) وقتی با اینا معاشرت می کنی مستقیم سعی نمی کنن چیزیو تو مغزت فرو کنن... خیلی رفیقانه و بی که کلنجاری باهات برن لابلای حرفای رفاقتی حرفای مهمشونم بهت می گن. آدم بهش بر نمی خوره که طرف فک می کنه تو نمی فهمی و داره نصیحتت می کنه... یا اینکه مثلن طرف فک می کنه تو احمقی با 4تا جمله ی معنوی می ری فضا و به قرب الی الله می رسی!!... برعکس آدم حس می کنه دارن بهش احترام میذارن... که یعنی الان این نویسنده به این نتیجه رسیده که منی که دارم کتابشو می خونم می فهمم و می خواد همه ی تلاششو کنه که به فهم من احترام بذاره... اینا که گفتم دلیل نمیشه که مثلن من همه ی کتابای نویسنده های مورد علاقه مو دوس داشته باشم. نه اصلن. مثلن خیلی از داستانای کوتاه موراکامی هست که من دوسشون ندارم. یا حتی همین خداحافظ گاری کوپر که انگار مد شده همه دوسش داشته باشن و دوسش نداشته باشی بی کلاسی! خب  من اعتراف می کنم جز کتابایی که خیلی دوس دارم نیست. با اینکه حتی دوبار خوندمش و از خیلی جمله هاشم لذت می برم واقعن. اما چه دوسش داشته باشم چه نه؛ قدر مسلم اینه که می دونم که توش به من کاملن احترام گذاشته شده... انی وی 9500 م هدر رفت! من که راضی نیستم والا:|

 

دو/ از سری وبلاگایی که جدیدن تحریم کردم این زنایی هستن که ازدواج کردن بعد هی در رثای معشوق سابقشون مرثیه سرایی می کنن! حتی بعضن با معشوق سابق رابطه هم دارن... البته که کارشونو خیانت نمی دونن اصلن!!! وای آخه چرا زنا اینقد احمقن؟؟؟؟!  فقط از یه زن بر میاد اینقد خاک بر سر و حال بهم زن باشه... طرف به هر دلیلی گذاشته رفته ... توام که با یکی دیگه زندگی می کنی... با یکی دیگه می خوابی اصلن... خب چه کاریه آخه؟ خب اینکه آدم عاشق یکی باشه و بهش نرسه و بعدها هر از چند گاهی یادش بیفته و بیاد 4 خطم در موردش بنویسه کاملن طبیعه... اما نه اینکه دیگه همه فکر و ذکرش باشه اون آدم ِ رفته... بعد تازه از شوهرشونم ایراد می گیرن! خب آخه یه نگاه نمی کنن به خودشون؟؟ یه بار نمی پرسن از خودشون که دقیقن چی هستن که انتظار دارن شوهرشون باهاشون مناسب رفتار کنه!!

 

سه/ مشخصه حالم خوب نیست و عصبیم و پتانسیلشو دارم که به بشریت گیر بدم؟؟!