نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 

 

خیلی ها می روند، اما خیلی ها هم باید بمانند. همیشه یک باید نبایدی وجود داشت. اگر می خواستیم بمانیم باید زندگی می کردیم. آن ها که می رفتند، دقیقاً نمی دانستند کجا می روند و انگار همین ندانستن فرا می خواندشان.

کانادا جای تو نیست/مجموعه داستان/فرشته توانگر


برچسب‌ها:
+ تاريخ ۱۳٩٢/٦/٢ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ نويسنده El نظرات ()