نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 

 

این مال منه... از قبل و حالا و بعدترمه حتی... اگه فرار کنم و بذارم از اینجا برم واسه همیشه؛ باز مال من می مونه... باید باهاش بمیرم هم لابد...

 

چیز َت را به من نگو، چیز َت را به من نده

با پنجره بخواب، ای سنگ جانِ من

من روی یاد تو که یله شده بر آسمان خط میکشم

با من تراوش روزانه ای ست که در نبود تو تکرار میشود

تقصیر خواب نیست، تقدیر ما تصادفی ست که به هیچ نمی ارزد


گوشت روی گاز، مشروب روی میز

ما چقدر غربیه شدیم که تو تحریک نمیشوی دیگر

سیگار میکشیُ تن َت زیر زیرپوش سفید توری َت شناور است

هیچ چیز َت را به من نگو، هیچ چیز َت را به من نده لطفاً

بگذار گمانِ گندمِ نگات، در ذهنِ لهجه دارِ من

با شک به هستی عجین شود


اینجا که شعر هیچ غلطی نمیکند

من هم که مست، کدام شعور؟

ما همه چیز را در مبالِ خانه جا گذاشتیم

اطرافمان مشتی خزنده که راه به راه، پوست میندازند ُ

حقارتشان را با تصور تخریب ما زنده میکنند

اینجا کسی نمانده که حتی شکایتی کند

اصلاً من بعد... اصلاً من بد

اصلاً من بعد... اصلاً من بد


هیچ کس بزرگ نیست، هیچ چیز عمیق نیست...

هیچ کدام  ِ ما مهم نیستیم دیگر

تنها سکوتِ سطحیِ خاک گرفته ی حجم این کتاب هاست که زنده است

زمان دروغ میگوید، تاریخ زنده نیست

مکان توهمی ست که ما در آن سـ.ـکـ.ـس میکنیم

چیز َت را به من نگو، چیزَ ت را به من نگو

چیزت َت را به من نده، چیزت َت را به من نده

آرام گریه کن

آرام نعره بزن

آرام نعره بزن

آرام گریه کن

سوتین سیاه تو سبز میشود، ریشه میدهد

من هم یواشکی در خواب تو راه میروم

انگار نه انگار که نیستی و دیگر . . .

آه! سانفرانسیسکوی سورئال من

آه! پاریس بد نام شده

آه! فرانکفورت نفرینی

میلان خسته، میلان تنها

کلنِ کلافه

بخند، بپاش، بِشاش، بَشّاش

و انزلی که جا گذاشتمشــــــ...........

 

 

 

پی وست :

من به بیهودگی ِ همه ی آن سال هایی فکر می کردم که در انتظار دریافت نامه ای از زنی گذشته بود که دیگر زنده نبود. از این که شنیدم او خودش به زندگی اش خاتمه داده خیلی تعجب نکردم. حالا می دانم که بعضی از مردم ناخشنودی و اندوه زندگی را طوری درک می کنند که بقیه ی مردم عشق را: کاملاً شخصی ، عمیق، و بی هیچ اختیاری از خود.

و کوه طنین انداخت/خالد حسینی/ترجمه ی مهگونه قهرمان

 



برچسب‌ها: از کتابام ، بلکه هم از ستاره هام!, از آهنگای ممنوعه م
+ تاريخ ۱۳٩٢/۸/٢٢ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ نويسنده El نظرات ()