نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
کسی جز تو از دردها و درون من آگاه نیست...*
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۳ : توسط : El

من هیچ دوستی ندارم. نه اینجا ... نه بیرون از اینجا... خیلیا رو خیلی دوس دارم... هم اینجا و هم بیرون از اینجا... اما یه چیزی هست که هرچند وقت یه بار تو رابطه م با دوستام(؟) بهش می رسم و توضیحی ندارم براش... یعنی دارم ولی دلم نمی خواد توضیح بدم و بعد سوتفاهم های احتمالی رو برطرف کنم...

اینا رو گفتم که برسم به پوینت اصلی در واقع : واسه بار اوله که به این نتیجه رسیدم باید دست بکشم از دنبال ِ دوست بودن... شاید بعضیا باید بدون دوست باشن اصلن... شاید همین جوری باید بشینم بین کتابا و فیلما و نقاشیا و رنگا و از معاشرت کردن کاملن دست بردارم...

 

*موسیقی متن : آغ*و*ش/ش*ا*ه*ی*ن