نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
You are magical , lyrical , beautiful... You are
ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۸ : توسط : El

 

 

از دیشب هی دارم Love You Like a Love Song گوش می کنم و گریه می کنم ! خب خودم می دانم که این آهنگ گریه داری نیست . اما برای من هست . یک وقتی عادتم بود به خودم آهنگ تقدیم کنم گاهی ... عادتم بود گاهی زیاد دوست داشته باشم خودم را . که به خودم یادآوری کنم چه خوبم ... چه قشنگ ... چه فرق دار ! ... چه زیاد دوست داشته شدنی هستم ... چه بهترم  از خیلی ها ... و چه می شود/می توانم یک روزی قشنگ تر و بهتر باشم !
بعد دیروز که همین طوری سرم گرم ِ آهنگ ها بود ... دلم خواست این آهنگه را به خودم تقدیم کنم ! که دوباره از آن گاهی هایی بسازم تویش که عاشق خودم می شوم ! که به خودم می گویم مغرور باش به آنی که هستی ... ! بعد دیدم نیستم/ نمی شود/نمی توانم.
دیدم مثلاً یک سال پیش بود اگر فکر نمی کردم من به اندازه ی این آهنگه قشنگ نیستم. مهم نیست که واقعن بودم ها یا که نه ! مهم این بود که بلد بودم فکر کنم هستم . بلد بودم خودم را دوست داشته باشم حالا هر خری که بودم! حالا ولی نه دیگر. دیدم "قشنگ" نیستم .
دیدم نفهمیدم کی دست شسته ام - اینطور مطمئن - که دیگر قشنگ تر نمی شوم توی هیچ فردایی . بعد یکهو چیزی خالی شد درونم. گریه کردم. مرده باشد کسی انگار. می خواهم بگویم این قدر بی امید یعنی.
دیدم "هیچی" نیستم/نمی شوم . هیچی بیشتراز همین احمق بدبخت ترسوی آرمان گرایی که فکر می کرد باید/می تواند بهترین باشد.
دیدم هیچی نیستم جز سگ ترسویی که از همه چیز می ترسد ! از شهرهای بزرگ می ترسد/ از آدم های غریبه/ از هر جای تازه ای می ترسد / از هر شروعی می ترسد/ از تمام کردن می ترسد/ از نخواسته شدن / از سرطان / از اینکه تصویر تکراری مامانش باشد که مرد / از اینکه بچه داشته باشد می ترسد / از اینکه بچه اش را بکشد می ترسد(!) / از اینکه تا ته عمرش همین گهی بماند که هست می ترسد / از همه ی چیزهایی معمولی می ترسد /  حتی از پسری که این همه می خواهدش می ترسد / از اینکه پسر را نخواهدش یک وقتی می ترسد / از اینکه بخواهدش می ترسد/  از ازدواج می ترسد / از اینکه سی و چند ساله بشود می ترسد / از اینکه هیچی نیست که واقعاً دوستش داشته باشد می ترسد/ از اینکه بعد آن همه کارهایی که کرد و توی همه شان شنید که با استعداد است و تهش هیچ گهی نشد و دیگر هم وقت ندارد برای شدن می ترسد/ از اینکه این همه می ترسد ، می ترسد / ....

همین . فقط می ترسد .