نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
از کمتر فکر کن و بیشتر انجام بده ها...!
ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۱٦ : توسط : El

 

وقتش بود استایل خوندنم و تغییر بدم. کتابایی که می خونم... و همین طور وبلاگ ها رو... با خودم صحبت کردم که قبول کنم من قرار نیست تمام کتابای دنیا رو بخونم... قرار نیست اینقدر عجله کنم تو خوندن هر کتاب با هدف رسیدن به کتاب بعدی.... باید آروم تر بخونم و بیشتر لذت ببرم. و در مورد وبلاگام کلی وبلاگو از ریدرم پاک کردم. حتی بعضیاشونو چند سال بود که می خوندم. اما خب... من مجبور نیستم چون آدمی چند سال پیش برام جالب بوده الان که به نظرم لوس میاد خودمو مجبور کنم هرروز بخونمش... آدما تغییر می کنن... من و بقیه هم. و من از تصمیمم راضیم...

و اینکه فاینالی تصمیم گرفتم برم تابستون تتو کنم. فعلن رو مچ یا ساعدم. یه طرح ظریف می خوام! یا شایدم یه نوشته... کلی هم می ترسم که وسط کار دردم بیاد پشیمون شم!!:| اما تصمیم گرفتم هرکاری که سال هاست دلم می خواسته و به خاطر ترسیدن یا به هر دلیل مصلحت اندیشانه ای انجام ندادم و انجام بدم... هرچقدر هم غیرعاقلانه باشه! بعدش اینقد کیف دارم می کنم از اینکه هی دارم طرح تتو سرچ می کنم! خیلی سرگرم کننده س! اینقدر که اگه تابستون سر اولی از درد نمردم فک کنم برم هی خودمو نقاشی کنم! فقط قسمت سختش اینه که نمی دونم چه طرحی رو از بین این همه طرح انتخاب کنم و کلی فکرم مشغولشه...