نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
√ یک
ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢ : توسط : El

 

تنم درد می کند . درد که می گویم یعنی واقعاً درد ! تا پوزیشنم ثابت است می شود تحمل کرد . اما فقط یک سانتی متر کافی است جا به جا بشوم ! یعنی قشنگ اشکم در می آید ! فکر کنید در این حد حالم بد است که از چای امشبم گذشتم چون در مخیله ام هم نمی گنجد که با این قدر زیاد درد ؛ بروم چای دم کنم و دوباره بروم چای بریزم و این ها !
دلیل ؟ این است که دیدم من که غذاهای خوشمزه و شیرینی و شکلات از بزرگترین دلخوشی هام است ؛ خب منصفانه نیست در حق خود ِ طفلکی ِ بی دلخوشیم که ازاین رژیم های یک کف دست نان و اینها بگیرم ! البته که در توانم هم نیست . هیچ انصاف نیست از شیرینی و شکلات بگذرم ... یا حتی ترش اینکه مثلاً بستنی و آیس پک نخورم ... یا پیتزا ... یا اصلن همین پفک نمکی خودمان ! خلاصه اش اینکه دیدم اساساً جز ورزش کردن راهی نمی ماند که لاغر شوم !
بعد ِ کلی گشتن و دانلود کردن صد جور فیلم ایروبیک و چطور  six-pack بشویم و اینها ؛ و ایراد گرفتن از مربی ها که فلانی حرکاتش شبیه از این خانوم های محترم استریپ/تیزکار است و آن یکی چرا خیلی الکی خوشحال و ذوقمرگ است و این یکی چرا زیادی خوشگل است و من حسودیم می آید ... خلاصه یک خانومی را پسندیدیم و قرار شد همراهش ورزش کنیم ... این ضمیر جمع به خاطر نقش پشتیبانی ِ آقای ِاو می باشد که همه اش در حال تشویق کردن من است !
خلاصه اینکه من توی فقط دو روز ورزش کردن به ف/ا/ک رفته ام ! یعنی باورم نمی شود وزنه ای که اول ورزش کردن یک کیلو و نیم وزنش است چقدرمی تواند تا آخرش تصاعدی این طور سنگین بشود !!  آن قدر دردم می آید که حوصله ی هیچ کاری را ندارم ! فیلم دیدن حتی ... !
الکی دارم توی این پیج انتخاب خوشگلترین عروس ِ فیس/بوک ؛ عروس ها را تماشا می کنم ... بعد فکر می کنم چرا همه این همه خوشگلند ؟ / و خب چی میشد من هم قد این ها خوشگل بودم؟ / یا اصلن یعنی اینها واقعن خوشگلند؟ / یا من خوشگل می بینمشان ؟/ یا چون عروسند خوشگلند ؟ / یا که چه ؟
اصلن من چرا مریضم که با این همه درد نمی روم بخوابم خب ؟!