نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
همین قدر فـ ج ـیـ ـع ... !
ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢ : توسط : El

 

من حالا باید داشتم روانشناسی می خواندم ... یا هنر . نه که این بازاریابی ِ ت...می را . من فقط خسته ام. و دیگر برای همه چیز دیر شده ... و این را کسی اندازه ی خودم نمی فهمد...

سال ها توی قسمت درباره ی وبلاگم نوشته بودم : "هرگز کسی این‌گونه فجیع به کشتن ِ خود برنخاست که من به زنده‌گی نشستم ... ! " اینجا که آمدم عوضش کردم ! فکر کردم می شود با تغییر عنوان خیلی چیزها را عوض کرد ... می شود فکر کرد خب حالا نه اینقدرها هم فجیع ... ! اما بود . این بار ِ سنگین ِ فجیع ... این ترکیب خشن و زخم زننده ی "ج" و "ع" ... هنوز دارد زندگی ام را له می کند ... جمله ی بالا را عوضش نمی کنم ! اما شماهایی که از قبل ترها می شناسیدم بدانید نشد . بدانید این فجیع کشتن ِ خود چسبنده تر از آنی است که اگر آمد ، برود . یعنی چیزهایی هست که مال ِ یک "آن" است ... آن یک "آن" که اتفاق افتاد ... آنی را فهمیدی که نباید ... دیگرترش هیچ راه برگشتی نیست . چیزی را نمی شود عوض کنی . باید دست بکشی از کلنجار ... فقط تن بدهی ... به همین قدر فجیع کشتن خود ... به زنده گی ...