نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
.
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٧/٢ : توسط : El

اون شغل مادلینگ غصه به جای خودش! اون که عالیه برام...! جدیدن ولی یه شغل مناسب تازه کشف کردم! (البته به باکلاسی اون یکی نیست!) این که منو بذارن که غصه های مردم دنیا رو کشف کنم و به جای اونا غصه بخورم و پول بگیرم! باور کنین در آفرینش من یه خطایی رخ داده که باعث میشه بتونم خیلی با جدیت و پشتکار برای همه ی اندوهگین های دنیا اندوهگین بشم! حالا جدیدن قشر ترنسکشوال مورد همدردیم واقع شدن! من قبلن یعنی مثلن10 سال پیش تو اولین وبلاگم (وووو! من ده ساله وبلاگ می نویسم:|... چه غمناک!) اتفاقی با یکیشون آشنا شده بودم... بعدتر هم با یه دختری آشنا شدم که عاشق کسی با این شرایط بود... ولی اون موقع نمی دونم چرا زیاد درگیرشون نشدم! شایدم قابلیت غصه خوری ِ مغزم به این درجه از رشد و تعالی نرسیده بود هنوز!! خلاصه یه کم بعدش ارتباطم با این دو نفر قطع شد و در نهایت قضیه تقریبن از یادم رفت... تا همین چن شب پیش که از سر تصادف رفتم پیج یکیشون و بعد از اونجا پیج بعدی و بعدتر و الخ... و خب الان با همه ی وجودم دلم می خواد می شد کمکشون کنم و از نزدیک باهاشون دوست باشم... خیلی گناه دارن خب:( یعنی ما هزار جور بدبخت داریم تو دنیا... اینا دیگه آخه چرا اینقد بدبختن طفلیا! تو ایران آدم یه همچین مشکلی داشته باشه ته ِ مصیبت زدگیه...! پوووفففف که هزار باره به این نتیجه می رسم که زندگی کردن به واقع ورای توان منه...:( این همه موجودات طفلکی تو دنیا هستن.... هرچقد به یکیشون فک نمی کنم یکی دیگه به زور خودشو جا میده جلوی چشمم! کاش می فهمیدم آدمای همیشه راضی و همیشه خوشحال چه جوری این همه چیزای غمگینو تو دنیا می بینن و باهاش کنار میان!؟