نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست ....
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٥ : توسط : El


توی آرشیو وبلاگ قبلیم دنبال پستی بودم که لینکش را بدهم ترانه بخواند . بعد همین طور عاشقانه هام را زیر و رو می کردم . دیدم بازهم ... هنوز... فکر می کنم زیباترین نوشته های زندگیم را برای آقای غریبه ی سابق نوشته ام ! زیبا نه به معنای قشنگ لزوماً.... از این جهت می گویم که احساسی که داشتم تویش جریان داشت .... توی هر کلمه اش ... یعنی حتی حالا که می خوانمش از این طور انتخاب کلمه هام که درست توی جای خودشان هستند شگفت زده می شوم ...
من هیچ وقت برای آقای او این همه عاشقانه ننوشته ام . هیچ وقت به خاطرش هزار بار با صدای داریوش گریه نکرده ام که وای چه می فهمم آنجا را که می گوید : از گُرگُر ِ بی رحم ِ این تجربه ی من سوز ...
یا چه می شناسم "به کوچه که پیوستی شهر از تو لبالب شد" را ...
یا من هیچ وقت برای آقای او "وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست "...نشنیده ام ... یا "واسه برگشتنت هرشب درا رو باز میذارم ... " .....
یا حتی  russian roulette ریحانا را ! ...
And you can see my heart.. beating
You can see it through my chest
I'm terrified, but I'm not leaving
I know that I must pass this test
So just pull the trigger.....
آخ که چه آهنگ ِ "آخ" داری است این ...!

من اصلن دچار خود شیفتگی می شوم عاشقانه هام برای آقای غریبه ی سابق را که می خوانم !!! یعنی دلم می خواهد تمام قد بایستم به احترام کلمه هام ... ! این طور که وحشی اند ! این همه که زخم می زنند! بعد همیشه دلم می خواسته برای آقای او هم از این ها بنویسم ... غصه می خوردم که لابد کم دوستش دارم ! آن وقت تازگی به یک نتیجه ی مهم رسیدم ! من آدم ِ نوشته های حزینم . هیچ نشده که بی حزن نوشته ای بنویسم که آنی بشود که می خواهم . آقای او غمگینم نمی کند . پس نمی توانم حزین ِ قشنگی بنویسم ...
خب من برای آقای او به پای گرگر من سوز اشک نریخته ام ... به جایش وقت هایی بوده که  همراه ِ "با صدام میام همه جا تورو می نویسم .... " بغضم آمده - با صدای فروغ ِآکادمی ... یادتان هست ؟ - از آن بغض های ِ وقت ِ "می شود یعنی من این همه خیالم راحت باشد توی دوست داشتن" ... و با تمام  ِ آن همه احترامی که برای داریوش و گرگر من سوز قائلم دوست تر دارم هی گوش کنم: بیا که دیگه وقتشه! وقت برگشتنـــــه ! ... بوی پیرهنت که میاد،لحظه ی دیدنــه ...
یعنی از آن خواستن ِ شیفته طور ِ عصیانگر من این دوست داشتن ِ نرم ِ آرام ِ را دوست تر دارم ...  
دارم از شخص نمی گویم ها... از احساس می گویم .
پشیمانم ؟ نه . گفته ام قبل تر آدم راه را نرفته به آن ادراکی نمی رسد که باید ... گفته ام ادراک ها قربانی می گیرند ... زمان می کُشند ... نه فقط که توی عاشقیت ... حالا هرچه که باشد .
من اگر نرفته بودم این همه راه را هیچ نمی فهمیدم خواستن می شود مثل سبکی ِ مه باشد ! نمی فهمیدم آن طور خنیاگرانه و پر وسوسه خواستن چه سنگین بوده و من نفهمیده ام بس که سبکی ندیده بودم ... اگر تا همیشه می خواستم انتخاب کنم انتخابم همین بود ... همین زجر ... همین قدر قربانی /تاوان ... تا رسیدنم به آنی که باید .... "اما" ... (امایش مهم است .... اینجایش مال تو هم هست ترانه ...) ...
اما نه توی این سن ! نه توی 23- 24 سالگیم ... اگر قرار بود همین امروز این راه را شروع کنم ... همین امروز تن بزنم به جاده که بخواهم کسی را- آن طور دیوانه و مست - که من برایش خیلی کم ترَم از آنی که او برای من .... جوابم نه بود . نمی رفتم ... شروع نمی کردم ... این تجربه ها مال همان 20 سالگی آدم است ... نه 24 سالگی ! توی 24 سالگی آدم باید قدر ِ خودش را بیشتر از این حرف ها بداند ... باید بداند بیشتر از این حرف ها ارزش دارد ...

من با آقای او فرق دارم ...  او با من ... بعد درست هم نمی دانم چه ها هستند که من را کنارش نگه می دارند!؟ می دانم ولی یکی شان همین خواستن ی است که نرم است... که "خون بازی" ندارد تویش ... که می شود هزار بار با دلت گوش کنی :

با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست ....

 

 

پیوستـ ... :

http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http://my--immortal.persiangig.com/audio/Forough%20-%20Bia%20Benevis.mp3