نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
el
ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٧/۱٧ : توسط : El

حالم خوب نیست. نمی دونم چمه! فقط حالم خوب نیست. دلم می خواد هزار ساعت گریه کنم! اما اصن یه قطره هم اشکم نمیاد!  دلم می خواد بالا بیارم! سردمه. اما حال ندارم برم لااقل یه پتو بردارم. دلم می خواد وسط این بارون ِ خیلی شدیدِ 7صبحی همین جوری با تاپ و شلوارک و پا برهنه در خونه رو باز کنم و راه بیفتم وسط کوچه... اونقدر راه برم که یه جا از خستگی و شدت خواب بیفتم زمین و تا ته دنیا خوابم ببره... اونقد راه برم که دیگه خودم نباشم. که هیچی ازم نمونه. هیچی از ال/الا/الی/الهه و تموم اسمایی که تو عمرم باهاشون صدا زده شدم.