نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
yillarim gitti
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۸/٢٠ : توسط : El

*یه عالمه لباس می خوام. یعنی یه دوره ای خیلی چاق شده بودم لباس نمی خریدم. من از اون دسته آدمایی هستم که فک می کنم وقتی چاقی، خیلی مسخره س که بیش از حد لزوم لباس بخری. بعدش هی صبر کردم تا لاغرتر بشم و هی اونجور که لازمه خرید نکردم! البته الان دیگه چاق نیستم. اما روند لاغریم استاپ شده و تازه یکی دو کیلو چاق شدم دوباره، چون نزدیک به دو ماه ورزش نکردم و به خاطرش عصبانیم از خودم:| خب آخه همه ش بارونه! تو این هوا اصن نمی طلبه باشگاه! من لباس گرم دوست ندارم و همیشه تا جای ممکن نازک لباس می پوشم و فوری سرما می خورم. الان باشگاه یه چلنج رو اعصابی شده برام! از بحث منحرف شدم! می گفتم که لباس به سایزم ندارم. و دلم یه عالمه لباس با رنگای مختلف می خواد. از شال و مانتو گرفته تا لباسای مهمونی‌آنه! به ویژه که در نقش مسخره ی یه عروس خب بهتره آدم اندکی لااقل سعی کنه خوش تیپ بشه! حالا تیپ هیچی اصن! برم دست کم یه شلوار مشکی خوب بخرم که این همه اون شلوار جینه و اون یکی سرمه ای رو نپوشم! حالمو بد کردن والا! اونوخ بنده خیلی شیک می رم تو مغازه ها! لباسا رو با دقت نگا می کنم هی به پسره میگم وای این چه خوبه/اون چه بهم میاد/چه یه چیزی مثل این لازم دارم! و در نهایت وقتی پسره میگه خب بخریم دیگه! شروع میکنم به حساب و کتاب کردن تو مغزم و بعدش به این نتیجه می رسم نه سگ می خوام و میگم نه ولش و بی مقدمه سرمو میندازم از مغازه میام بیرون! نمی دونم چرا نمی تونم منطقی باشم و می خوام با جیب خالی یه سگ چندین میلیونی بخرم که بچه م بشه!! تا الان چند سال بود هی به خودم گفتم صبر کن شاید یه وقتی خواستی از ایران بری و نتونی این بچه رو با خودت ببری. اما یهو سمت خل مغزم غالب شد! فک کردم می خرمش. اگه قرار شد برم . یا با هم می ریم یا خودمم نمی رم. همین قدر خلانه! به پسره می گم من که دارم اینقد به معنای واقعی کلمه خودمو جر می دم که بچه مو بخرم بعد اگه نشد ببریمش چی کار کنم! میگه نگران نباش حالا که معلوم نیست می ریم اگرم رفتیم اون موقع هم همین قدر خودتو جر میدی می بریش:)) دیدم راس میگه والا! چه کاریه هی فک می کنم یه سال بعد دو سال بعد 10 سال بعد چی میشه!! همیشه یه راهی واسه جر خوردن و به نتیجه رسیدن هست! ما هم که دیگه حالت دیفالتمون رو جر تنظیم شده!!!

*یه چیزیو به تازگی کشف کردم. البته چیزی نیست که تازه بهش پی برده باشم... بهتره بگم به تازگی بهش حساس شدم و مدام توجهم رو جلب می کنه. و اون اینه که متوجه شدم ماها مدام داریم خودمونو تکرار می کنیم... به طرز مسخره و آزاردهنده ای... هر پستی از هر وبلاگی که شروع به خوندنش می کنم می تونم راحت پیش بینی کنم چی نوشته! حتی با چه کلمه هایی... دغدغه هامون/کلمه هامون/ غصه هامون/... انگار زمان متوقف شده... انگار گیر کردیم تو یه دور باطل! خیلی وقتا یکی از ما جوری می نویسه که نشون میده فک می کنه خیلی عوض شده... اما برای منِ خواننده، متاسفانه دورنما کاملن همونه... و به خاطرش احساس بدی دارم! چون می دونم منم همینم دقیقن... هرچقدر همم که فک کنم عوض شدم و بهتر شدم و الخ... اما منم درست مثه بقیه م.... همونی هستم که بودم! و گیجم که پس چرا داریم دست و پا می زنیم وقتی ثابت سرجامونیم؟ بهتره بپرسم تا کی قراره دست و پا بزنیم!؟l

*اینکه به نظرم مرد جذاب و س/ک/س/ی ای هستش و با کمال میل حاضرم باهاش وارد یه شکست عمیق عشقی بشم هیچ...همه ی این آهنگ هم هیچ! فقط و فقط اونجاش که میگه ییلارم گیتی... من در همین جا می تونم بمیرم! از گریه و حتی بی گریه می تونم بمیرم... یعنی اینجوری که حزین ولی باصلابت میگه... اینجوری که برنگشتن همه ی سالهات و با همه‌ی تنت احساس می کنی... تو چندین روز گذشته ده ها بار شنیدمش و در واقع انگار هربار فقط دارم می شنوم ییلاریم گیتی... فقط دارم می شنوم سالهام گذشتن/رفتن/دود شدن... و هر بار هم به شگفت میام که چطور یه صدا می تونه خودشو به عمیق ترین و غم آلودترین و شخصی ترین جای قلبم برسونه... 

+حوالی دقیقه ی سوم آهنگ، درواقع چند ثانیه قبل تر و بعدتر از دقیقه ی سوم... جای محبوب منه... اینجا میشه صدا را بغل کنم حتی...

http://s6.picofile.com/file/8221982718/Ferhat_Gocer_Yillarim_Gitti_TurkuMusic_.mp3.html