نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
.
ساعت ٤:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٩/۱۱ : توسط : El

این چن روز که وبلاگم از کار افتاده بود رفتم یه وبلاگ دیگه ساختم. هیچی توش ننوشتم البته. ولی یه چیزی ترسوندم. من به اینجا وابسته نیستم.  بعد این سالها ازم انتظار می رفت که باشم... اما نیستم. حتی می تونم بگم جز چند دقیقه ی اول دیگه اصلن ناراحت هم نبودم حتی. شاید حتی دوست داشتم درست نشه اصلن!