نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
The sadness will last forever*
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/۳ : توسط : El

 

من سال ها گریه کردم... زیاد گریه کردم... تو سخت ترین و کشنده ترینهای زندگیم... و عجیب که هیچ وقت (حتی تو غیر قابل تحمل ترین شرایط) حسی مثل این اواخر نداشتم...

این اواخر گریه م می گیره... وقتایی که اصلن انتظارشو ندارم... گریه نمی کنم بالطبع... ولی تو او لحظه ها با یه یقین احمقانه می دونم که باید شروع به گریه کنم... و می دونم هم که اگر شروع کنم، بی وقفه و بی توقف روزها و روزها گریه خواهم کرد... که هیچ نیرویی بعدش نمی تونه اشکامو بند بیاره...

 

*ونگوگ از نقاش های مورد علاقه ی منه و برمبنای داستانی که برادرش میگه این آخرین جمله ش قبل از مردن بوده... و چه چیزی می تونه اندازه تر و به قاعده تر از این باشه برای آخر یه زندگی...؟! چی به قاعده تر از "اندوه تا ابد باقی می ماند."؟