نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
این که نتونی فکر کردن رو متوقف کنی به قطع و یقین یه نفرینه!
ساعت ٥:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/٦ : توسط : El

دلم می خواست یه شوهر خوب سنتی داشتم با یه بچه که عاشقش بودم. و هرگز و هرگز وقت نمی کردم در زندگیم به هیچ چیزی فکر کنم.