نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
آیم اِ فا..ک.ینگ لوزر اصلن! همین. و تمام.
ساعت ٥:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱/٢٩ : توسط : El

 

تصمیم گرفتم به خودم اجازه بدم هرچقدر دلش می خواد غمگین و افسرده باشه. چندین ساله که تمرکز کردم رو انالایز کردن خودم که بفهمم چی غمگینم می کنه، چرا غمگینم می‌کنه، برای از بین بردن علت غصه‌دار بودنم چه کاری باید انجام بدم؟ که اصلن چیا خوشحالم می کنه؟ و الان به جایی رسیدم که می‌بینم باید دست از این تلاش بردارم. باید به خودم حق بدم که غمگین باشه، که هر وقت لازم داشت داغون باشه....حتی اگه قضاوت بشه و متهم بشه به چیزی که واقعن نیست... جایی که آدم‌هایی که خیلی کمتر از من مشکل دارن راحت غمگین میشن، من با چیزایی که گذروندم به حد کافی استحقاق غمگین شدن دارم. در واقع فکر می کنم اینکه "غمگین یا شاد بودن یه انتخابه" تو بعضی از زندگی ها بی‌معناست! اینجا هیچ انتخابی درکار نیست. من می‌تونم جنبه های مختلف زندگیمو تغییر بدم، می‌تونم خودم رو بهتر کنم، اما هرجایی که رفتم و می رم و توی تمام تغییرات، غم با من اومده همیشه. و خب از این به بعد میذارم تا هرجا که می خواد بیاد. فکر می کنم فقط اینجوری دارم به خودم احترام میذارم. کسی چه می دونه؟ شاید یه روزی غم به دردم خورد اصلن! و راستش از وقتی این تصمیمو گرفتم احساس راحتی می کنم و به نظرم خودمو بیشتر دوست دارم.