نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 

میگه : بریم یه جا دیگه بنویسیم ، آدرسشم به هیشکی ندیم .
بعد به خودم میگم : از یه جای دیگه تر اومدیم یه جای دیگه ... از اون یه جای دیگه اومدیم اینجا ... از اینجام بریم یه جای دیگه ...؟
بعد که چی خُ ؟! دور ِ تسلسله که... !
دوباره میگه : پس بیا یه وبلاگ دیگه درست کنیم ... بعد توو هر دوتا بنویسیم ...
دوباره با خودم مذاکره می کنم که تو که آدم ِ هندل کردن ِ دو تا چیز با هم که نیستی که بچه ! ...
آخه آدم یواشیم بس .. همیشه عقبم .... همیشه دیرمه ... هی نمی رسم ... تمرکزم که رو بیشتر از یه چیز باشه رسماً تعطیل میشم دیگه !
قشنگ با خودم راجع به همه ی این مسائل ِ مستدل صحبت می کنم ... "خودم" خیلی جدی و منطقی گوش می کنه ... ساکت ... هیچی هم نمی گه ... حرفام که تموم میشه بازم هیچی نمی گه ... صبر می کنه . بعد یهو بی مقدمه میگه : خب بیا بریم یه جا دیگه بنویسیم ، آدرسشم به هیشکی ندیم دیگه ...!


برچسب‌ها:
+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/۸ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ نويسنده El نظرات ()