نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
The Wind...
ساعت ۳:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۳ : توسط : El

 

Unfaithful را که دیده بودم یک عالمه دوست داشتنه شدنی آمده بود به چشمم ... از آن خواستنی های تلخ... از آن تلخ های خوب... تلخ های خوب ِ قهوه طور...
از خودش روانی کننده تر موسیقی اش بود/هست برایم... یعنی آن قدر که من ِ دیوانه ی عاشق ِ تغییر، هزار سال گذاشته بودم آهنگش رینگ تون ِ گوشی ام بماند...! بگذریم ...  
امشب پرستو از Unfaithful  نوشته بود ... بعد نوشته اش عصبانیم کرد ... اگر فیلم را ندیده بودم ؛ البته که نوشته اش یک  دنیای پر رومنس ِ خواستنی بود . اما فیلم را  دیده بودم ... پس نبود . نه فقط که نبود ... که یک طور ِ چندشناک ِ بدی هم بود دنیای توی نوشته ...

زن حق داشت خیانت کند. "حق" یک واژه ی غیرمنصفانه و حتی عوضی است... بهترش این می شود که بگویم می توانم همذات پنداری کنم با زن توی تمام لحظه های خیانتش... می شود حتی فکر کنم که فکر می کرده احساسش "عشق" است... البته که نمی توانم قضاوت کنم بود یا نبود. چون خودم توی درک مفاهیم مربوط به عشق مشکل دارم هنوز... اما این که فکر می کرد "عشق" است را می فهمم... اینکه آدم یک پسره ی فرانسوی ِ دیوانه  وسط یک عالمه کتاب اغواش کند را درک می کنم... حتی "اغوا" هم واژه ی درستی نیست... چون پسر را یک طوری تقصیر دار می کند. حال آن که زن ِ هم همان قدری می خواست اغواشونده باشد که پسره اغواگر بود... حتی ترش این که اعتراف می کنم حدس می زنم که خودم بودم هم همین طور خائن می شدم لابد... اما... از دید ِ من پسره آدم ِ "جاست 3/k/...." بود بیشتر ... توی دنیای من دسته ای از آدم ها هستند که وقتی می بینمشان/می خوانمشان/ و و و ... توی ذهنم سریع می گویم " ایتز جاست 3/k/....نات لاو"... آدم های این دسته هرزه نیستند ها.... توی دنیام هرزه ها قصه ی دیگری دارند... خلاصه اش پسره اینطوری بود برایم. و خب البته که توی تن بازی هم  جذاب بود و اغواگر... همان قدری که از این طور آدم ها انتظار می رود...
ولی پسره برایم خواستنی نبود... حتی قبل از اینکه ببینم خیانت گر است هم توی رفتارش عشق نمی دیدم هیچ .
و اما طرف ِ دیگر داستان مردی بود که شوهر ِ زن بود ... و اینجا تا دلتان بخواهد عشق دیدم. یعنی منی که همه ی عمر مرد ِ توی ذهنم دیوانه وار وسط ِ یک عالمه کتاب با من عشق بازی می کرد... برخلاف انتظارم از خودم نشد/نتوانستم فرانسوی ِ جذاب را بخواهم... که آرزویم نشد... که منزجرم کرد حتی... به جایش یادم هست همان وقت توی ناباوری این که چطور می شود مردی این همه عاشق باشد که زن ِ خیانتکارش را آن طور ِخوب بخواهد، توی دلم حسرت وار این طور مردی را آرزو کردم... این ها همه رفته بودند از خاطرم تا امشب ...

هزار بار به آقای او گفته ام که آرزویم نبوده. که فرق می کند با مرد ِ عشق بازی ِ بین ِ کتاب ها. مطمئن بودم همیشه که حتی یک بار هم آرزو نکرده ام که یکی مثل آقای او مردَم بشود ... اما امشب با نوشته ی پرستو بغض کردم... زنگ زدم فوری بهش که بگویم یادم آمده یک وقتی خواسته امش... که یک جایی که ازم انتظار می رفته انتخابم دیگری باشد؛ خودم را شگفت زده کرده ام و یک مرد ِ آرام ِ عاشق ِ بخشنده انتخاب کرده ام... هوم ! آقای او آرزوی من است/ بوده... آقای او همان قدری بخشنده است که شوهر توی فیلم. که به شرافتم قسم می خورم که ایمان دارم اگر بروم با مرد دیگری بخوابم هم می بخشدم...! که می میرد برایم هنوز... تاکید می کنم که به شرافتم قسم می خورم که بدانید چه مطمئنم ...  بعد من توی این همه وقتی که آقای او هست یک عالمه بار شک کرده ام... جیغ جیغ زده ام... فحش داده ام... بد جنس شده ام... گاز گرفته ام... که می خواهم بروم ... که اصلن من مال تو نیستم ... و ایضاً تو مال ِ من...
بعد ولی یک کیفیتی هست توی بودنش که من ِ وحشی ِ پرتزلزل، آخرش خر و رام سُر می خورم توی بغلش ... و فکر می کنم چه همــــــــه خوشبو.............
این کیفیت همان کیفیت ِ توی یادداشتی است که زن از پشت آن گوی شیشه ای پیدا می کند... با همان موسیقی اثیری.................................................

پیوستـ ... ها :

http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http://my--immortal.persiangig.com/audio/11%20-%20Unfaithful.mp3

و

http://www.imdb.com/title/tt0250797/