نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
√ پنجاه و دو ُم .
ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٦ : توسط : El

رفتیم یه خونه خریدیم تو بلاگفا... بزرگ... سفید... دلباز... با کلی پنجره های بلند که نور سفید سرریز میشه ازشون...! بعد می خوایم واسه اولین بار تو زندگیمون همزمان تو هر دوجا بنویسیم... الان شما درک نمی کنین چه کار سختی می خوام بکنم! آخه شما که نمی دونین من چه آدم ِ کندی هستم... شما که نمی دونین من چه نمی تونم رو یه چیز بیشتر تمرکز کنم تو یه زمان... اما هوس کرده دلم کاری رو بکنم که بلد نیستم اصن! هوممممم... هوس کردم !