نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد !
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٢ : توسط : El

 

گیرم که هیچی خوب نباشد... از تمام شدن ِ فصلی که دوستش دارم گرفته... تا این همه اش یک ماهه مانده ی تا کنکور ِ رشته ای که ازش بیزارم...! و هیچی هم نخوانده ام برایش.... گیرم که شاد نباشم حتی ... که خسته باشم و بی حوصله و دلواپس ِ یک عالمه چیز... گیرم که عصبانی بشوم تند و تند ؛ بس که یک عالمه چیزهای بد و زشت هستند توی دنیام... و ... و ... و ...
من ولی به طرز احمقانه ای خوشبختم ...