نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 
هر کجا روی ...
ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٤ : توسط : El


سیس که با صدای بلند توی اتاقش می شنیدش من غر می زدم که "افسردم کردی ! بس کن!" تازه خودش هم چند روز پیش با لپ تاپم دانلودش کرده بودو گذاشته بودش روی دسکتاپم که جلوی چشمم باشد و هی اصرار می کرد "گوش کن ببین چه قشنگه!" امروز ولی از صبح که طبق معمول آمده بود فضولی توی لپ تاپم و آهنگ را پلی کرد تا حالا هی دارم می شنومش... هی با مداد رنگی هام گل های نقاشیم را با یک عالمه دقت بنفش و آبی و گل بهی می کنم که شبیه مدل بشود و هی غصه می خورم...  و هی نامجو می خواند...
و البته که من توی این آهنگ معشوقیم که به خنده می گوید(!) :

مرنجم از خلق و خوی تو ، یاد روی تو
ولی ز من دل چو بر کنی ،
حدیث خود بر که افکنی ؟
هر کجا روی وصله ی منی ...

که پسره آن ِ من است... که من قایم شدن توی دلش را دوست دارم... که الان دنیا دنیا گریه دارم... که دنیا هیچ جای خوبی نیست... هنوز نیست... هنوز مانده ام توی همان not today!

 

پیوست : دانلود