نوشتن ؛ همین و تمام .

تو چقدر هیچ وقت نفهمیده بودی و من چقدر هیچ وقت نگفته بودم ... !
 

مامان خیلی بدی... من قهرم... خیلی بدی که هزار تا مشت هم که بکوبم به دیوار لای گریه هام تو دلت برای دست هام که قرمز شده نمی سوزد! تویی که همیشه عاشق دست هام بودی که شبیه دست های تو هستند... تو که هیچ فکر نکردی که تمام می شوم... که گذاشته ای/می گذاری بمیرم از درد...!


برچسب‌ها:
+ تاريخ ۱۳٩۱/٢/٩ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ نويسنده El نظرات ()