صرفن جهت خود انالایز کنی...!

 

دلم دوستای قدیمی می خواد یه مدته. از اینایی که بعد چن سال می ری سراغشون ببینی چه می کنن و چه طوره زندگیشون. دخترو پسرشم فرقی نداره. در واقع در فکر کردن هام هم یاد دوستای دخترم افتادم هم پسرم. بعد حتی دلم خواست چن تا از این عاشقای قدیمی بودن که الان یهو پیدا بشن ببینم چه جوریاس زندگیشون یا از زندگیم براشون بگم! (در ادامه ی پست پیشین دقت کنین گفتم عاشقای قدیمی! نه معشوقای قدیمی!) بعد این میل شدید به پیدا کردن آدمای گذشته برام واقعن جای بررسی داشت. بهش خیلی فکر نکرده بودم البته. اما دیشب حس کردم قضیه خیلی داره جدی میشه برام و وقتشه بشینم با خودم دوتایی مراسم خود انالایزکنون برگزار کنیم! و خب نتیجه هم داد...

من سوق پیدا کردم به سمت آدم های سال های قبلم... چون الان دوستی ندارم...؟ دارم ولی خیلی محدود و شاید نه با اون معنا که دوس دارم و دلم رابطه ی تازه تر میخواد. نمی تونم دوست تازه پیدا کنم؟ تا یه حدی آره چون زیادی تو خونه م و با آدمای جدید ارتباط ندارم. اما مساله عمیق تر از این دلیل ظاهریه... چون من در عین خجالتی بودن ِ زیادم... اگه بخوام می تونم خیلی پرحرف و اجتماعی باشم و از بین آدم های محدودم دوست پیدا کنم حتی. واقعیت اینه که من نمی خوام که دوست تازه داشته باشم. حالا چراییش مهمه که پیداش کردم! دیدم مساله سنه و زندگی اطرافیانم تو این سن و سال... دوستام خیلی هاشون ازدواج کردن. تا اینجاش اوکیه! آدم می تونه دوست ازدواج کرده داشته باشه و همه چی هم خیلی خوب باشه! ابتدای مشکل اونجاییه که یه موجی افتاده که اطرافیانم بچه دارن/حامله ن/ یا می خوان به زودی بچه دار شن و همه هم بی تردید از اون تیپ آدمای فراونی هستن که بعدش دیگه همه ی زندگیشون بچه شونه... یعنی از اون مامانای سنتی واقعی! بچه زندگی ِ آدما رو تغییر می ده. من نمی خوام این تغییرو تو زندگیم بدم. ولی حتی گفتنش با صدای بلند برای همین دوستام غیر قابل درکه. یعنی همه می گن نه تو الان نمی فهمی! نرفتی سر خونه و زندگیت! داغی! یه سال بگذره حوصله ت سر می ره از زندگی مشترک یه چیزی می خوای به زندگیت اضافه کنی و فلان! واقعن درک نمی کنم! احساس می کنم واسه اکثریت آدما بچه دقیقن یه "چیز"ه جون داره که سرگرمشون کنه و حس خودخواهیشونو ارضا کنه و البته ازدواجای بعد از چند سال لوث و تکراری شده رو حفظ کنه!

شاید منم یه زمانی دلم بچه خواست. اما نه یکی دوسال بعد ازدواجم و نه چون حوصله م سر رفته و یه "چیز" جدید می خوام که چون خیلی خودم تحفه م حتمن هم باید از خون خودم باشه(!!) و نه با این دلایل!

انی وی! به نظرم این دو تا طرز فکر نا خودآگاه زندگی آدما رو از هم جدا می کنه... یعنی مامانا خیلی دیفالت گونه تمایل دارن با مامانا معاشرت کنن و همه ش از بچه شون بگن! جوری که انگارزاییدن شاهکاریه که فقط اینا موفق به انجامش شدن! حالا آدمی که مث خودم فکر کنه و من بخوام باهاش دوست صمیمی بشم کمه. یعنی تو جایی که من زندگی می کنم و دور و برم کمه... نتیجه؟ ترجیح می دم کاملن آدم گریزانه زندگیمو با معاشرت با کتابام و وسایل نقاشیم ادامه بدم... و البته چن تایی دوست که از قبل دارم و البته تر پسره م که خونه ی منه و سیس...

همین!

 

/ 9 نظر / 23 بازدید
saeed

دل منم خيلي چيزا ميخواد [پلک] [گل]

محمد مهدی

سلام همین جوری داشتم میگشتم که وبلاگتو دیدم عالیه موفق باشی [چشمک]

گچ رنگی

سلام:) من معمولا اهل نظر گذاشتن نیستم ولی ولی سر این پست خونم به جوش اومد و نتونستم ساکت بمونم!این چیزیه که من همیشه به بقیه میگم و همیشه سرش با بقیه بحث دارم!اینکه "بچه" "اسباب بازی" نیست و تا وقتی که یه زن،کاملا و کاملا آماده ی نگه داری و تربیت یه بچه نشده،تازه نه از نظر خودش چون 99% دخترا معتقدن از بدو تولد مادر به دنیا میان(!) بلکه به صورت کاملا منطقی "حق " ندارن یه آدمو به این دنیا اضافه کنن! بله!

گیلدا

منم اینجوری شدم حالا دلایلم از مال تو یکم بیشتر هست . یعنی من کلهم دیگه حوصله ی کسی رو ندارم مگه اینکه خلافش در مواقع نادر ثابت بشه. ولی جالبیش در مورد من اینه که من رو همیشه دوست های جدید پیدا کردن به وجد می یاره و تواین اوضاع بی دوستی دلم واقعن یه دوست هم دل می خواد. ولی خب می دونم که شاید دیگه اون دوران دوست یابی برام گذشته ..

مرجان

الهه باز تو منو نوشتی؟ گریه‌م میاد از این نبودنم.از این دلتنگی.

مرجان

دلم که می‌خواد ولی دیگه انقد دور شدم از نوشتن.وقتی میام شماهارو میخونم کلی دلتنگیم زیاد می‌شه ولی مرسی که هنوز منو یادت مونده. :*

میرا

دوستای منم الان اکثرا.اولی رو زاییدن و منتظره دومین حتا....من اما درک نمیکنم.من تو این محیط با این وضعیت با این....اصلا دلم نمیاد یه موجود دیگه روهم بدبخت کنم صرفا بخاطر خودخواهی خودم

سهیل

دوست چیزی نیست که کسی دنبالش بگرده دوست یه چیزیه مثل قلب آدم. همیشه هست و حتی اگه به یادشم نباشی میدونی سر جاشه. به نظر من دوستی که رفته رو باید رها کرد...

شکلات بانو

نظر منم اینه بعد 3-4 سال باید والدین تصمیم بگیرن که بچه می خوان یا نه... بعدشم بچه بچه است حتما که نباد خودش بزاد.. می تونه از پرورشگاه بچه بیاره و بزرگ کنه