خب اون دختره که کارای مداد رنگیشو قیمت گذاشته بود 600(!!!) خیلی بهتر از من نکشیده بودکه... فقط اگه می تونستم چندتا از نقاشیامو بفروشم.... نصف یا یک سوم قیمت این دختره مثلن.... می تونستم زندگیمو نجات بدم! یعنی دهن همه بسته می شد... همه عذابام تموم می شد... هرچی فک می کنم می بینم این تنها راه نجاتمه! ولی آخه توی این شهر خاک بر سر کی پول بالای نقاشی میده؟! من باید نجات پیدا کنم. از این همه حرف خوردن خستمه... گریمه اینقد حرف می خورم و اینقد نمیذارن زندگی کنم جوری که دلم می خواد... وای کاش یه راهی پیدا می کردم... من به این موضوع احتیاج دارم. یه مفهومی ورای "احتیاج" حتی... موضوع فروختن و پولش نیست اصلن. فقط ثابت کردن ِ اینه که من دارم یه کار مفید می کنم... ثابت کردن به این همه آدم که فک می کنن من ک*.. خلم که دارم درس نمی خونم و الکی کلاس نقاشی می رم... همیشه فک می کردم هیچ وقت دلم نمیاد نقاشی ای بکشم که بفروشمش... آخه اون دختره  که کشیدم مثلن که همیشه دلم می خواس خونه داشته باشم بزنمش به دیوار... یعنی جز جدایی ناپذیر خونه م در آینده بود... در این حد که اون دفعه به پسره می گفتم اگه یه روزی بریم خارج من چه جوری اینو با خودم ببرم(!!!) خب الان اینقدر زجرمه که حاضرم اونم بفروشم حتی... با اینکه بعدش می دونم احتمالن از غصه یه عالم گریه کنم و خونه م بعدنا از اون دختره ها نداره! (منظورم این نیست که کسی بالای نقاشی ِ مسخره ی من پولی میده... خودم دوسش دارم فقط و این دوس داشتن معناش این نیس که چون قشنگه دوسش دارم... فقط دوسش دارم... همین. و کلن این مثالو زدم که بگم الان مشکلم چیه دقیقن...)... بازم حرف دارم اما بسه دیگه... به جا نوشتن می رم مرگ ِ نازلی ِ شاهین ِ خوبو بشنوم که به حد کافی ای غمناکه....

 

/ 7 نظر / 7 بازدید
نرگس

اوهوم... همینطوریه‚ ادم دوس نداره كاراشو بفروشه... من حتي خيلي وقتا دلم نمياد كارامو ب كسي هديه بدم‚ البته هميشه اينكارو ميكنم اما واقعا الينكاراي ادم مث بچه ي ادم ميمون... واقعا حكم بچه رو دارن‚ ما خلقشون كرديم‚ پس بچمونن حتي خداي اونكاريم ما... رب و صاحبشون اما نكته اي ك درمورد كوچيكي شهر گفتي در ورد شهراي بزرگ هم صادقه... مردم ما زياد ب هنر اهميت نميدن‚ و اصولا واسشون سنگينه ك پول پاي اثرهنري مث نقاشي بدن اما تو ميتوني تو نمايشگاهاي گوروهي شركت كني... از مربيت بخاه لينكت بده ب يه سري از گالرياي شهراي بزرگ‚ يا مثلا اين كاراي گوروهي ك تو شهراي كوچيك نماييشگا ميشن... ولي پول دراوردن از طريق نمايشگا كار سختيه‚ حتي توشهراي بزرگ نياز نيس تو خودتوب كسي ثابت كني الي جان‚ مهم خودتي ك از كارت راضي اي و احساس لذت ميكني‚ همينطور ادامه بده: ) سخ نگير ب خودت جان دلم: *

زی زی

روزها خوب در پیشن عزیزم..هر چی که بد باشه میگذره بهت قول میدم..

پرستو

عهههه چقد فكرخوبي...ببين ميتوني عكس نقاشيا رو بذاري اينجا،بعد من خودم شخصن ميبرم چن جا نشونشون ميدم برات...اصن شايد يكي خوشش اومد خريد،شوما بيا عكسشا بذار،اينترنتي اقدام كن...يا از خاتون هم ميتوني بپرسي چطو شرو كرده ك مشتري داره الان

framarz

مي دونم چي مي گي. من تك تك شعرهامو انگاري كه بچه هام هستند دوست دارم و حتي زايمون همه شون ياد مي ياد. نمي خواد به كسي ثابت كني.piss them all[لبخند]

گلسنگ

ال جان نکنی این کارو یه وقتا!!! منظورم فروش تابلویی هست که دوست داریش. اونو هرگز نده به کسی چون هیچ پولی غصه نداشتنشو کم نمیکنه. خب امتحان کن حداقل به نمایش که میتونی بذاری برو حوزه هنری و این جاهایی که هنرمندای تازه کارو حمایت میکنن. یه گالری بذاری دهن همه بسته میشه...

یه غریبه

سلام. می تونم آدرس وبلاگمو واست بذارم. می تونم منتظر بشم ببینم تو بعد اینا می خوای دوست من باشی یا نه ولی من می خوام تو دوستم باشی. پس آدرسی واست نمی ذارم و ما با هم دوست می شیم! می دونی الی، تو خوشبختی، درست مثل همون آدم تو کتاب کیمیاگر که یه روز زندگی عادیشو ول کرد تا به زندگی که می خواد برسه. همه تو زندگی شون شجاعت اینو ندارن که زتدگی شون رو به خاطر دیگران هدر ندن. به چیزی که دیگران ازشون می خوان تن ندن و تو شجاعت اینو داری الی پس خرابش نکن. فقط یه کم شجاع تر باش. راستی... منم یه دخترم

خاتـون

الهه اینجاییَ م ک من هستم هیچکسسسسسسسسسسس واسه نقاشی پول نمیده همه مشتریام اینترنتی بودن ! بعد اونا انگار قدر میدونن :)) وای پستت حرفای من بود پولش برام مهم نیست واقعأ ، مهم اینه ک نشون بدم ب مامان اینا منم بدرد میخورمو راکد نیستم توو این زندگی ... الان حس خیلی بهتری دارم ک ب یه دردی خوردم لابد عکس نقاشی هات رو بده من برات مشتری پیدا میکنم عجله هم نکن خب با صبر و حوصلهههههه کارتو بکن ک خرابم نشه [بغل]