احساس می کنم شکست خورده ام، در زمان ُ در عرض! از که؟ صحبتِ کس نیست....

 

من حالم خوب بود. اصلن قالب این دختره یعنی حالم خوبه. بود یعنی. حالا دلیلش مال چی بود مهم نیس... واسه کوله سفید ِ گل ِ صورتی دارم بود که می تونم باهاش برم باشگاه و استخر و ذوق کنم... یا پاستل گچیام که پسره واسم کادو تولد خریده بود... یا گوشواره هام که کادوی بابامه و بهم حس خوشگلی می دن... یا نه اصلن خود تولدم که می خواستم واسه یه بارم که شده دوسش داشته باشم و فک کنم می تونم تا تولد بعدیم زندگیمو بهتر کنم... و این که واسه اولین بار تصمیمو جدی گرفته بودم که گور بابای ارشد و معیارای تخ*می بقیه... من می چسبم به کلاس نقاشیمو و جلساتشو بیشتر می کنم و تو نقاشی عالی میشم تا سال دیگه تولدم... خب الان آخرین چیزی که می تونستم انتظارشو داشته باشم این بود که معلم نقاشیم بگه می خواد آموزشگاهو تعطیل کنه بره تهران چون نمی صرفه و اینا... اونم در شرایطی که تو این شهر مسخره جز این آموزشگاه بقیه همه از این استادای عهد دقیانوسن که ول کردن نقاشی شرف داره به رفتن پیششون.... این به نظرم فقط می تونست از اون کادوهایی باشه که در شان شرافت خداس که واسه روز تولد آدم رو کنه!! یعنی اصولن من هربار خوشحالیو امتحان کنم یکی از اینا رو می کنه... ولی خب چون خیلی مناعت طبع داره واسه تولدم خواست سورپرایزم کنه دیگه...!! وای یعنی موندم چرا از من نمی کشه بیرون!! خب اینجاست که دیگه obviously به قول سارا "زندگی چیزی نیست که متعلق به همه باشد..." و اینکه سارا میشه بگی چن بار دیگه 12 تا بچه مون بمیرن و ما صب پا شیم دوباره یه جین بچه تازه بسازیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

*عنوان از پناهی ه....

*موسیقی متنش بی تردید اینه.... پیوست ِ موسیقیشم گریه س در ضمن! که من چنان دچار شوکم که بغضم گیر کرده تو گلوم نمیاد!

http://s1.picofile.com/file/7780674943/TRACK05.mp3.html

 

/ 26 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محدثه

اومده بودم و با عکسِ خیلی تابستونیه این دختره کلی ذوق کرده بودم، بعد غصه م شده بود که تولدت رو نمی دونستم...بعد اما اینقدر غصه م شد و دلم جمع شد واسه کلاست که... دیدم واقعا نا توانم از چیزی نوشت؛ الان هم هستم خب... توصیفشو که خوندم امیدی که ندارم! توم اومد به سطح... امید به اینکه هنوز میشه پیش ازین که بگی ماهیتِ کلاس نقاشیت برات چی بوده؛ خواننده یه آن هری دلش بریزه و غصه بخوره و لال بشه... من اصلا نمی دونم چی بگم بهت... الان گریه م گرفته... اگه تنها چیزی که آرامش امه رو ازم بگیرن یا دیگه نتونم ازش لذت ببرم(میگن تو راه من ممکنه اتفاق بیافته...) نمی دونم برای من حرفات یه تیکه ی لخت و رئال از زیستنِ تولدت مبارک ال!!!!!!!!!! برات آرزو می کنم که معلممت بهت خبرای خوب بده و خیلی چیزای دیگه که بهت و اینجا نمی گم:*

ویو

نمیخاستم احساست برانگیخته بشه . میخاستم خوشحال بشی مثل این [بغل] و این :))))) و اینکه امروز یه لاک قرمز دیدم همون رنگی که میخاستم . ولی نخریدمش . احمق . نمیشد زودتر ببینمش . شایدم خریدمش . چون فک کردم کاکاءو ت خرابه دیگه همینجا گفتم . فضای اینجا خیلی احساسیه من نمیتونم نفس بکشم :دی فعلا . بوسش جا موند :*

جولیت

فکر کردم شاید امروز حالت بهتر باشه اومدم تولد قشنگت رو تبریک بگم و ازت بخوام که امروز رو شاد باشی و انگشت وسطت رو به همه ناکامی های دنیا نشون بدی چون همشون مقطعی و گذرا هستن برات بهترینها و زیباترین ها رو آرزو میکنم دوست نازنینم تولدت مبارک [ماچ]

سپیدار

تولدت مبارک :* خیلی ناراحت شدم بخاطر کلاس نقاشیت :( ولی دارم فکر می کنم چرا خودت تنهایی تمرین نمی کنی ، ویدئوهای آموزشی دانلود نمی کنی و چــــرا خودت برا چند تا مبتدی کلاس نمیذاری ؟!

مه تا

تولدت مبارک عزیزممممم [بغل][ماچ][گل]

کِلودیا

El می گذره می گذره این دلخوریا می گذره :(

Nasim

تولدت مبارک عزیزم :* بهترین ها مال تو... دختر خردادی[بغل]

محدثه

گاه که نه اغلب خیلی مصر و مقتر داشتن هر امیدی رو انکار می کنم؛ از تغییرات بزرگ گرفته تا امید به اینکه یه گفتگو می تونه با فهم متقابل اتفاق بیافته مثلا! بعد دیدم امید تو نوشتن تو و فهم من می تونه راهشو پیدا کنه...هر چقدر که منجمدمون کرده باشن...

سپیدار

میدونم تاثیر کلاس یه چی دیگس ، برا این میگم که فعلا ولش نکنی . نگفتی چرا خودت برا چندتا مبتدی کلاس نمیذاری ؟ خصوصی مثلا یا تو یه فرهنگسرایی جایی .

Nasim

خوشحالم که دوس داشتی عزیییییزم :*